السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

331

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و وارد شهر نمىتوان شد جز از سوى در ، و دروغ گفته است كسى كه ادّعا كند مرا دوست دارد و تو را دشمن مىدارد ، چون تو از منى و من از تو هستم ، گوشت تو از گوشتِ من و خونِ تو از خونِ من ، و روح تو از روحِ من و درون تو از درون من ، و آشكار تو از آشكار من ، و تو امام امّت من و جانشين من مىباشى . سعادتمند شد كسى كه تو را اطاعت كرد و گم‌راه شد هر كس نافرمانى تو را كرد ، و بهره برد هر كس تو را پيرو شد و زيان ديد هر كس با تو دشمنى كرد . پيروز شد هر كس ملازم تو شد و هلاك شد هر كس از تو جدا گشت ، و مثال تو و مثال ائمّه از فرزندانت مثال كشتى نوح است ، هر كس سوارش شد ، نجات يافت و هر كس از آن تخلّف ورزيد ، غرق گرديد و مثال شما مثال ستارگان است هر گاه ستاره‌اى نهان شد ، ستاره‌اى ديگر طلوع مىكند تا روز قيامت . » « 1 » تنبيهى در مورد كلام دارقطنى به نظر مىرسد حافظ دارقطنى كلامى در ثبوت حديث « من شهر حكمتم و على در آن است » از سرورمان على عليه السلام دارد . و اين متن گفته او در كتاب « علل الحديث » است : « از او درباره‌ى حديث صنابحى از على از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيده شد كه : « من شهر حكمتم و على در آن است ، هر كس آن شهر را خواهد ، بايد از در آن وارد آن شود . » گفت : اين حديثىاست‌كه سلمةبن‌كهيل روايت مىكند و پس ازاواختلاف شده‌است ، شريك آن راازسلمة ، ازصنابحى ، ازعلى روايت كرده و از شريك اختلاف شده ، پس گفته شده از او از سلمة از مردى ، از صنابحى و يحيى بن سلمة بن‌كهيل ازپدرش ازسويدبن‌غفله ازصنابحى آن راروايت كرده و به اواسناد نداده است . و اين حديث پريشان و غير ثابت است . و سلمة از صنابحى نشنيده است . » « 2 »

--> ( 1 ) . ينابيع المودّة 6 / 130 - 230 . ( 2 ) . تهذيب التّهذيب 4 / 156 .