السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
297
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
طرف پدر نسبش به حسين و از جهت مادر به حسن مىرسد به واسطهى استاد ربّانى ، سيّد عبدالقادر گيلانى كه او خاتم مفسّران و نخبهى محدّثان بود ، دانش را از علماى زبردست از جمله پدر علّامهاش ، و شيخ سويدى و خالد نقشبندى و شيخ على موصلى آموخت و اين مطالب در « حديقة الورود في مدائح السيّد شهابالدّين محمود » به تفصيل آمده است . يكى از يگانههاى دنيا در گفتار حق و پيروى از راستى و دوستداشتن سنّتها و دورى از فتنهها بود ، تا آنجا كه نوساز و پايداركنندهى دين حنيفى بود . دنيا بها انقرض الكرام فأذنبت * و كأنّها بوجوده استغفارها به سبب گذر ايام دنيا نسل بزرگواران منقرض شد ؛ گويى وجود او استغفار دنيا بود . بيشترين علاقهى او به خدمت به كتاب خداوند و حديث جدّش رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم بود ، چون اين دو شامل تمام دانش بوده و مرجع گفتهها و مفهومها به آن دو مىباشد ، او بسيار حريص در افزايش دانش خود و بهرهگيرى بيشتر از سهم و بهرهى خود از آن بود . و بسيار مىگفت : سهرى لتنقيح العلوم ألّذ لى * من وصل غانية و طيب عناق شب زندهدارى من براى تنقيح دانشها برايم لذّتبخشتر است * از وصال زنى خوش آهنگ و دست در گردن انداختن او در سيزدهسالگى به تدريس و تأليف پرداخت ، درس داد ، موعظه كرد و براى حنفىها در بغداد فتوا داد و خطبهها و رسالهها و فتواها و مسائل بسيارى نوشت ، و خط او چون مرواريد و مرجان يا گردنبندى در گردن زيبارويان بود . در سال 1248 كه سال تولّد نويسندهى اين سطرها مىباشد بر مسند فتوا نشست ، نشان « ذى قدر و شأن » را سلطان به سوى او فرستاد . نوهاش سيّد احمد گويد : در شرح حال او به نام « ارج الندو العود » گويد : او دانا به اختلاف مذهبها بود ، از ملل و نحل و غرائب آگاه بود و اعتقاد سلفى داشت ، مانند نياكان بزرگوارش شافعى مذهب بود . جز اين كه در بسيارى از مسألهها