السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

292

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

نمىرسد و به دروغ فرو نمىافتد . تمام شد . و اين سخن درست است ، چون يحيىبن‌معين و حاكم در ثقه دانستن ابوصلت و آنان كه از او پيروى كرده‌اند ، مورد مخالفت واقع گشته‌اند . بنابراين با اين خلاف ، حديث صحيح نيست ، بلكه به دليل كثرت طرق حسن مىباشد بنابر نقل‌هاى بسيارى كه بيان كرديم و نقل‌هاى ديگرى هم دارد كه نويسنده‌ى لآلى و ديگران آن‌ها را آورده‌اند . » شرح حالش شرح حال قاضى شوكانى در همه‌ى منابعى كه ما از آن‌ها در مجلّدات كتاب خود نقل كرده‌ايم ، يافت مىگردد . هم‌چنين علماى هند در كتاب‌هاى خود ، شرح حال او را آورده‌اند . صديق حسن در « التاج المكلّل » و در « ابجد العلوم » و در « اتحاف النبلاء » شرح حال او را آورده است . در اوّلى ، به نقل از كتاب « الديباج الخسروانى » از « حسن بهلكى » آورده است : « در ماه جمادى الآخرة سال هزار و دويست و پنجاه ، وفات استادمان محمّدبن‌على شوكانى رخ داد كه قاضى جماعت ، شيخ اسلام ، محقّق ، علّامه ، امام ، سلطان العلما ، امام دنيا ، خاتم حافظان ، حجّت نقدكننده ، با اسنادهاى عالى ، پيشرو در ميان اجتهاد ، آگاه بر حقيقت‌ها و مشكلات شريعت ، دانا به مدارك و مقاصد آن بود ، و به طور كلّى كسى مانند او ، در دانش و پارسايى و قيام به حق با قوت قلب و روانى زبان ، ديده نشد . شرح حال او را تنها شاگرد اديب و علّامه‌اش محمّدبن‌حسن‌شيخى ذمارى نگاشته و آن را « التقصار في جيد زمن عالم الأقاليم و الأمصار » ناميده است . و در آن تنها استادان ، شاگردان ، سيره او و آن‌چه در شمائل او وجود داشت ، و شعرهايى كه گفته است و مدح و ثناهايى كه درباره‌اش به نظم و نثر گفته‌اند ، را آورده كه مجلّدى قطور شده است . تولّدش روز دوشنبه بيست و هشتم ذيقعده‌ى حرام سال يك‌هزار و يك‌صد و هفتاد و دو است . . . »