السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

219

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

93 - اثبات جلال‌الدّين دوانى جلال الدّين محمّدبن‌اسعد دوانى صديقى حديث « مدينة العلم » را اثبات كرده ؛ آن‌جا كه در « شرح الزوراء » چنين گويد : « پس اوّلين چيزى كه مىگويم : اين رساله را چنين شأنى است : در خوابم ديدم - در بيرون بغداد ، خارج از دارالسّلام نزديك ساحل زوراء اميرالمؤمنين رئيس يكتاپرستان على را در رؤيايى بشارت‌دهنده و طولانى كه خلاصه‌اش چنين است : او با نظر عنايتى به من مىنگريست و به طور مداوم مرا زير نظر داشت و اين باعث شد كه رساله‌اى معنوى با عنوان نام عالى او بنويسم و به آن تبرّك جويم و هنگام تشرّف و زيارت بارگاه مقدّسش آن را بخوانم . و با نور خاك آستانه‌ى درش سورمه كشم و در تعيين موضوع آن رساله ترديد داشتم ، گاهى مىخواستم در تحقيق ماهيت علم آن را بنويسم به مناسبت فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » و گاهى چيز ديگرى به فكرم مىرسيد و چيزى از آن فكرها معيّن نشد ، تا اينكه خداوند توفيق و سعادت بوسيدن آستانه‌ى مقدّسه غروى و آستانه‌ى مقدّسه‌ى حائرى را عطا فرمود كه بر پيامبر و ساكنان آن دو بارگاه ، درود و سلام باد . بعد از بازگشت ، يكى از ياران آماده‌ى درك حقايق كه دركى درخشان و ذهنى برتر ، اخلاق و نهادى بخشنده ، نام و مسمّايى نيكو داشت و كتاب « حكمة الاشراق » از شيخ اجل و حكيم اكمل ، شهاب‌الدّين سهروردى را نزد من خوانده بود ، از من سؤال كرد ؛ در حالى كه هنگام مباحثه با او درباره‌ى اين كتاب گوشه‌هايى از پيش‌آمدها را بر او تقرير مىكردم و بعضى از ذهنياتم را بر او املاء مىنمودم و به فكرم رسيد كه آن‌ها را در رساله‌اى گردآورى كنم . پس پرسش او علّتى براى اقدام به اين رساله شد . موضوعات آن در كم‌تر از يك ساعت در ذهنم گرد آمد و ابتدا از مقصود اصلى غافل شدم تا اينكه به پايانش رساندم . وقتى بعد از اتمام به آن نگريستم ، همانى را ديدم كه خواسته بودم . يقين كردم كه نسيم امدادى براى آن از باب مدينة العلم و از كشتى بخشش كه بر درياى حكمت و بردبارى ايستاده است مىوزيد . به پيامبر و بر او درود و سلام و تحيّت و گرامىداشت باد . آن را « الزوراء »