السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
200
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ابندقيق العيد به اين مطلب چنين اشاره مىكند : « اين حديث را ثابت نكردهاند و گفته شده كه باطل است » ؛ اينگفته ، اشعار دارد بر اين كه او در حكم آنان به كذب حديث ، توقّف مىكند ؛ بلكه علائى ، به توقّف خود در اين حكم ، تصريح كرده ، گويد : « من در مورد آن نظرى دارم » ، سپس گواه بر صحت و درستى آن را بيان مىكند ، از آن جهت كه ابومعاويه راوى حديث از ابنعبّاس است پس مشكل و محذور از كسانى كه بعد از او هستند بر طرف مىشود . گويد : و ابومعاويه حافظ و ثقه است و به حديثهاى افرادش مانند ابنعيينه و غير او احتجاج مىشود . پس با اين وجود ، هر كس به ساختگى بودن اين حديث حكم دهد ، قطعاً خطا كرده است . گويد : و حديث از آن لفظهاى ناشناختهاى نيست كه خردها از آن پرهيز كنند بلكه مانند حديث « أرحم أمّتي بأمّتي » است كه قابل اعتماد است ، پس اين حديث هرگز دروغ نيست . به ويژه كه ديلمى در مسندش با سندى جدّاً ضعيف از ابنعمر مرفوعاً چنين آورده است : علىّبنابىطالب باب حطّه است هر كس از آن وارد شود مؤمن است و هر كس از آن بيرون رود كافر است . و از حديث ابوذر مرفوعاً آورده است : على درِ دانش من است و بعد از من براى امّتم بيانكننده است آنچه را كه به همراه آن فرستاده شدهام . دوستى او ايمان و دشمنى با او نفاق و نگاهكردن به او عبادت است . و از حديث ابنعبّاس آن را مرفوعاً آورده است : من ترازوى دانش هستم و على دو كفهى آن است و حسن و حسين رشتههاى آن هستند . و نويسندهى « الفردوس » - و به پيروى از او پسر نامبردهاش بدون اسناد آن را از ابنعبّاس مرفوعاً آوردهاند : من شهر دانشم و ابوبكر پايه ، عمر ديوارها ، عثمان سقف و على درِ آن است . و مرفوعاً از انس آورده است : من شهر دانشم و على در و معاويه حلقهى آن است . و به طور كلّى همهى آنها ضعيف و لفظهاى اكثر آنها زشت است و بهترين