السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

122

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

معاويه خون عثمان را بهانه كرده بود و بدين ترتيب نادانان اهل شام و فرومايگان باديه‌نشين را فريب مىداد و دنياپرستان و رياست‌طلبان را با نرمى و ملاطفت به سوى خود مىكشيد و در اين ميان با افراد مورد اطمينانش و دوستان و خويشانش براى جنگ با على عليه السلام مشورت مىكرد . برادرش عتبه به او گفت : اين كارى بس بزرگ است و جز به عمروبن عاص پايان نمىپذيرد كه او در زيركى و نيرنگ سرآمد مردان دوران خويش است ، فريب مىدهد و فريب نمىخورد و دل‌هاى مردم شام به او متمايل است . معاويه گفت : راست گفتى ، ولى او على را دوست مىدارد ، مىترسم موافقت نكند . گفت : با اموال و فرماندارى مصر او را بفريب . پس معاويه به او نوشت : از معاوية بن‌ابوسفيان جانشين عثمان‌بن عفّان ، امام مسلمين و جانشين رسول پروردگار جهانيان ، ذوالنورين كه دو دخترش را به ازدواج مصطفى درآورد و فرمانده‌ى لشكر عسرة و چاه دومة ، بىياور ، بسيار سرشكسته ، محاصره شده در خانه‌اش ، با تشنگى و ستم در محراب منزلش كُشته شده ، عذاب ديده با شمشيرهاى فاسق‌ها به عمروبن‌عاص يارِ رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مورد اطمينانش و فرمانده‌ى سپاهش در غزوه‌ى ذات‌السلاسل ، بلندنظر و چاره‌انديش : امّا بعد ، بر تو پوشيده نيست آتش گرفتن دل‌هاى مؤمنان و فاجعه‌اى كه از كشته‌شدن عثمان به آنان برخورد و آن‌چه همسايه‌اش از روى حسد و دشمنى مرتكب شد كه از يارىكردنش خوددارى كرد و او را تنها گذاشت و تحريك توده‌ى مردم بر ضد او [ گمراه‌كردن مردم نسبت به او ] تا اينكه او را در محرابش كُشتند . پس چه مصيبت بزرگى است كه مسلمانان را فرا گرفت و خون‌خواهى از قاتلين او را ، بر آنان واجب كرد . و من تو را به ثواب بسيار زياد و بهره‌ى فراوان در سرانجامى نيكو ، براى جنگ با پناه‌دهنده‌ى قاتلين عثمان مىخوانم كه خداوند از او راضى باد و در بهشت جايش دهاد . پس عمروبن‌عاص چنين پاسخش داد : از عمروبن‌عاص يار رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم به معاويةبن ابوسفيان . امّا بعد ، نامه‌ات