السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
123
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
رسيد ، آن را خواندم و فهميدم . امّا اينكه مرا دعوت كردهاى به بازكردن ريسمان اسلام از گردنم و فرورفتن در گمراهى همراه تو و يارى كردنت بر باطل و شمشير كشيدن در برابر علىّبن ابىطالب در حالى كه او برادر رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم و وصىّ و جانشين و وارث و پرداخت كنندهى بدهىهاى او و به انجامرسانندهى وعدههايش و همسر دخترش سرور زنان اهل بهشت و پدر دو نوادهاش حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشت است ، [ پس هرگز محقّق نخواهد شد ] . امّا اين كه گفتهاى تو جانشين عثمان هستى ، پس راست گفتى ، ولى امروز بركنارى تو از جانشينى او ، آشكار شد و با ديگرى بيعت شد و جانشينى تو از بين رفت . امّا بزرگداشت من از جانب تو و به يارى رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت دادنم و اينكه فرماندهى سپاهش بودم ؛ با اين ستايش ، مغرور نمىشوم و از دين منحرف نگردم . امّا نسبتهايى كه به ابوالحسن ، برادر رسولخداوند صلى الله عليه و آله و سلم و وصىّ او دادى ، از حسادت و دشمنى با عثمان و اين كه ياران پيامبر را فاسقان ناميدى و گمان بردى كه او آنان را بر كُشتنش تحريك نموده ، پس اين فريبكارى است . واى بر تو اى معاويه ! آيا ندانستهاى كه ابوالحسن ، در برابر رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم جانفشانى كرد و در بستر او خوابيد ؟ و در اسلام و هجرت بر همگان پيشى گرفت ؟ و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم دربارهاش فرمود : « او از من است و من از اويم ، و نسبت او به من مانند جايگاه هارون نزد موسى است جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست . » و رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز غديرخم دربارهاش فرمود : « بدانيد هر كس من مولايش هستم ، على مولاى اوست ، خدايا دوستى كن با هر كه با او دوستى كرد و دشمن باش با هر كس كه با او دشمن است و يارى كن هر كس يارىاش كرد و خوار كن هر كس او را يارى نكرد . » و او همان كسى است كه حضرت صلى الله عليه و آله و سلم در روز خيبر در بارهاش فرمود : « فردا پرچم را به كسى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست مىدارند . » و او همان كسى است كه در