السيد حامد النقوي (مترجم: نادري)
43
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى)
كاش مكان نمازت را جابجا مىكردى تا اينكه وى نتواند تو را ببيند . سعيد پاسخش داد : جايى را كه از چهل سال پيش تا كنون در آن به نماز ايستادهام ، تغيير نخواهم داد . پس سعيد به قصد عمره ، از مدينه بيرون رفت و گفت : هرگز در كارى كه هيچ نيّت خيرى در آن نيست ، تنم را به رنج نمىافكنم و مالم را خرج نمىكنم . عبدالرحمن بن عبدالقارى به او گفت : در اين صورت ، با عبدالملك بيعت كن . سعيد پاسخ داد : به من بگو اگر خدا همان گونه كه چشمت را نابينا كرده است ، دلت را كور گرداند ، چه چيزى بر عهدهء من است ؟ ! و همچنان از بيعت خوددارى كرد . هشام بن اسماعيل به عبدالملك نامهاى نوشت و ماجرا را گزارش كرد . عبدالملك در پاسخ نامهء او نوشت : چه چيزى تو را به سوى سعيد مىخواند ؟ ! كارى كه به زيان ما باشد و ناپسندش بداريم ، از او سرنخواهد زد ؛ امّا اگر به زيان ما كارى انجام داد و تو خواستى در برابرش ، واكنشى نشان دهى ، او را به بيعت فراخوان ؛ اگر بيعت كرد كه هيچ و گرنه سى ضربه تازيانهاش بزن و در پيش چشمان مردمان نگاهش دار . هشام سعيد را به بيعت فراخواند ؛ ليكن او از بيعت خوددارى كرد و گفت : با آن دو ( وليد و سليمان ) بيعت نخواهم كرد . هشام سعيد را سى تازيانه زد و جامهاى مويين پوشاندش و دستور داد تا او را در شهر بگردانند تا اينكه به محلّهء خيّاطين رسيدند ؛ سپس او را بازگرداند و فرمان داد تا زندانىاش كنند . سعيد ، پس از اين رخدادها ، گفت : اگر گمان نمىكردم كه هشام مرا خواهد كشت ، آن جامه را نمىپوشيدم ؛ جامه را پوشيدم و با خود گفتم : عورت خود را در وقت مرگ ، با آن خواهم پوشاند . سعيد در سال نود و سه يا نود و چهار هجرى در گذشت . برخى گفتهاند وى در سال صد و پنج در گذشته است . « 1 » 2 . ذهبى : ابومحمّد ، سعيد بن مسيّب مخزومى ، امام ، شيخ الاسلام ، فقيه مدينه ،
--> ( 1 ) . كتاب الثقات 4 / 273 .