السيد حامد النقوي (مترجم: نادري)

18

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى)

ردّ استدلال - 1 اين حديث از احاديث اهل سنّت نيست و ابن مطهّر حلّى « 1 » آن را در كتابهايش نقل كرده و يك بار آن را به بيهقى و بار ديگر به بغوى نسبت داده است ؛ در حالى كه در آثار ايشان اثرى از اين حديث نيست و نمىتوان با نسبتى دروغين ، اهل تسنّن را به پذيرش سخنى واداشت . همچنين قاعدهء پذيرفته در نزد اهل سنّت ، آن است كه : احتجاج به هر حديثى كه پيشوايان حديث در كتابى روايت كرده‌اند و تعهّدى به صحّتش نداده‌اند - بر خلاف بخارى و مسلم و صاحبان صحاح - يا اينكه صحّت آن حديث ، به صراحت و روشنى ، به‌ويژه از جانب مؤلّف آن كتاب يا محدّثان مورد وثوق ديگر ، بيان نشده است ؛ روا نيست . و اين بدان سبب است كه گروهى از محدّثان پسين اهل سنّت ، همچون ديلمى ، خطيب بغدادى و ابن عساكر ، آن گاه كه ديدند پيشينيان ، احاديث « صحيح » و « حسن » را فراهم آورده‌اند ، به گردآورى احاديث « ضعيف » و « ساختگى » و « به هم ريخته » در جايگاهى واحد ، علاقه‌مند شدند تا بتوانند در آنها بنگرند و بينديشند و احاديث ساختگى را از احاديثى كه از آنها نيكوترند ، جدا و شناسايى كنند ؛ ليكن به سبب فرصت كم و كوتاهى عمر ، به انجام اين مهم دست نيافتند . آن گاه پس از ايشان ، كسانى آمدند و احاديث ساختگى را از ديگر احاديث جدا كردند ؛ مانند : « ابن جوزى » در « الموضوعات » و « سخاوى » - كه احاديث حسن را در « المقاصد الحسنة » گرد آورد - و « سيوطى » در تفسير « الدرّ المنثور » . گردآورندگان اين احاديث [ همچون ديلمى و خطيب و ابن عساكر ] خود در مقدّمهء كتابهايشان ، به هدف پيش‌گفته تصريح كرده‌اند . بنابراين ، با دانستن وضعيّت واقعى اين كتابها - كه مؤلّفانشان نيز به اين واقعيّت تصريح كرده‌اند - چگونه احتجاج

--> ( 1 ) . مقصود جمال‌الدين ، ابومنصور ، حسن بن سديدالدين يوسف بن على بن مطهّر حلّى ، مشهور به « علّامهءحلّى » ( 648 - 726 ) است . ( الكنى و الالقاب 2 / 477 - 480 ) شرح حال وى از زبان دانشمندان اهل تسنّن ، در همين كتاب خواهد آمد . ( مترجم )