السيد علي الحسيني الميلاني
49
نقش شورا در امامت (فارسى)
مىكنند . من مىترسم كه تو سخنرانى كنى و حرفهايى بگويى كه هوادارانت نيز از گرد تو دور شوند و سخن تو را نپذيرند و در جايى كه لازم است به كار نگيرند . كمى صبر كن تا به مدينه برسى ، آن جا سرزمين هجرت و سنّت است و با افراد فهميده ، اشراف و بزرگان سر و كار دارى . آن جا هر چه در توان دارى بگو كه اهل علم سخنانت را مىپذيرند و در جاى خود به كار مىبرند . عمر گفت : به خدا سوگند ! در نخستين فرصتى كه در مدينه به دست آورم سخنرانى خواهم كرد و اين سخن را بيان خواهم نمود ، ان شاء اللَّه . [ به اين ترتيب عمر و عبدالرحمان بن عوف همنظر شدند كه سكوت كنند و ماجرا را بروز ندهند تا همگى به مدينه باز گردند ] . ابن عبّاس مىگويد : با پايان يافتن مراسم حج وارد مدينه شديم . روز جمعه فرا رسيد ، هنوز آفتاب به وسط آسمان نرسيده بود كه به سرعت به طرف مسجد به راه افتاديم تا اين كه من ، سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل را كه در كنار منبر نشسته بود يافتم و نزديك او نشستم ؛ به گونهاى كه زانوانم به زانوهايش چسبيد . چيزى نگذشت كه عمر بن خطّاب وارد مسجد شد . وقتى او را ديدم كه پيش مىآيد به سعيد بن زيد گفتم : امشب عمر مطلبى خواهد گفت كه از آغاز به دست گرفتن خلافت نگفته است .