السيد علي الحسيني الميلاني

85

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

پس خداوند متعال عالم الغيب بالذات است و بر مغييباتى كه وجود دارد احدى را مطّلع نمىكند « إِلّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ » . اين الفاظ بايد مورد دقّت و تأمّل قرار بگيرد ، كلمهء « إن » ، نافيه است . « فلا يظهر » ؛ يعنى احدى را مسلّط و مطّلع نمىكند . كلمهء « ارتضى » يعنى چه ؟ پيش‌تر كلماتى نظير اصطفاء ، انتخاب و اجتباء گذشت و گفتيم گرچه اين‌ها از حيث مفهوم با هم نزديك‌اند ؛ امّا ترادف ندارند و بايد تفاوتى هر چند دقيق بين اين مفاهيم وجود داشته باشد ، از جملهء كلمه ارتضاء است . واژهء « رضا » در لغت در مقابل سخط است . « 1 » سخط ، بىجهت نمىتواند باشد ، ناگزير رضا نيز بىجهت نمىتواند باشد . اگر كسى استحقاق سخط ندارد ، مورد سُخط واقع نمىگردد ، قهراً اگر كسى استحقاق رضا و رضايت نداشته باشد ، مورد رضايت نخواهد بود . پس انسان بايد از حيث صفات و حالات به گونه‌اى باشد كه مورد رضايت واقع بشود . اين نكته مىتواند نكتهء افتراق بين ارتضاء ، انتخاب ، اجتباء و اصطفاء باشد . به تصور ما كسى كه استحقاق مقام و جايگاهى را دارد ؛ يك حالت منتظره‌اى هم دارد ؛ يعنى وقتى استحقاق داشته باشد توقع دارد ؛ چرا كه استحقاق دارد كه آن مقام به او داده بشود . اين خصوصيت در كلمه‌هاى اصطفاء و يا در انتخاب وجود ندارد . از طرف ديگر با دقّت در آيه ، مىبينيم كه از دو عموم ، استثنا شده است : عموم اول « على غيبه » در « فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ » مىباشد و اين نكره در سياق نفى است كه افادهء عموم مىكند . يعنى : هيچ غيبى از مغيبات را بر احدى اظهار نمىكند

--> ( 1 ) . ر . ك : معجم مقائيس اللغه : 2 / 402 ، لسان العرب : 14 / 323