السيد علي الحسيني الميلاني

184

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

از حوزهء علميه عالمى را به آن جا فرستادند . اگر آن عالم روز اول در نماز سهو بكند ، مردم مىگويند : آقا ، تازه از راه رسيده ، خسته است ، انسان سهو مىكند و اگر از او مسأله‌اى پرسيدند ، و ندانست يا اشتباه كرد و مسئله را عوضى گفت ، مردم مىگويند : شايد آقا يادش نبود . و اگر باز حكم شرعى را فراموش نمود يا مسأله را اشتباه گفت ، مسئولين آن جا و دعوت كنندگان دوباره اجتماع مىكنند و نامه‌اى به حوزهء علميه مىنويسند كه آقايى را كه فرستاديد محترمانه به حوزه بطلبيد و فرد ديگرى را براى ما بفرستيد . اين ، واقع امر و طبيعى است . در مثال ديگر كه خيلى واضح است از باب تقريب مطلب بيان مىكنيم : اگر پزشكى تابلوى طبابت نصب كرد و مطبى را داير كرد و اعلام نمود كه مردم من چشم پزشك هستم ، اگر اوّلين بيمارى كه مراجعه كرد نه تنها خوب نشد ، بلكه كور هم شد ، بيمار دوم هم همين طور ، سوّمى هم همين طور . در اين صورت مردم شهر جمع مىشوند و كنار مطب او داد و فرياد مىكنند كه آقا ، اين مطب را تعطيل كن . به راستى با توجّه به اين دو مثال كسى كه امام ، خليفهء خدا و حجّت الاهى بر خلق اوست آيا مىتواند جائزالخطا باشد ؟ كوتاه سخن اين كه امام به حكم عقل بايد از خطا و سهو و نسيان مبرّا بوده ، و گرنه نمىتواند امام و حجّت باشد ، و دلايل اين مدّعا از نقل و عقل فراوان است ، و به اين معنا بزرگان از قديم تصريح نموده و هرگز غلوّى در كار نيست . به علاوه بعضى از علما مبرّا بودن از « منافى مروّت » را نيز شرط مىدانند ، مرحوم مظفّر مىگويد : بل يجب أن يكون منزّهاً حتّى عمّا ينافي المروءة ، كالتبذّل بين الناس من أكل في الطريق أو ضحك عال ، وكلّ عمل يستهجن فعله عند