السيد علي الحسيني الميلاني
232
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائلٌ منهم : قتلتم سعد بن عبادة ، فقلت : قتل اللَّه سعد بن عبادة . قال عمر : وإنّا واللَّه وجدنا فيما حضرنا من أمرٍ أقوى من مبايعة أبي بكر ، خشينا ، إن فارقنا القوم و لم تكن بيعةٌ أن يبايعوا رجلًا منهم بعدنا ، فإمّا بايعناهم على ما لا نرضى وإمّا نخالفهم فيكون فسادٌ . فمن بايع رجلًا على غير مشورةٍ من المسلمين ، فلا يتابع هو ولا الّذي بايعه تغرّةً أن يقتلا ؛ « 1 » من به جمعى از مهاجران قرآن تعليم مىدادم كه يكى از آنان عبدالرحمان بن عوف بود . روزى در منا منزل او بودم و او نيز نزد عمر بن خطاب در آخرين حجى كه عمر به جا آورد ، عبدالرّحمان از نزد عمر به سوى من برگشت و گفت : اى كاش نزد من بودى و مىديدى كه شخصى نزد عمر آمد و گفت : آيا خبر دارى كه فلانى مىگويد اگر عمر بميرد ، من با فلانى بيعت خواهم كرد . پس به خدا سوگند بيعت با ابوبكر چيزى جزء يك حادثه بىحساب و كتاب نبود كه انجام شد . عمر ( با شنيدن اين خبر ) خشمگين شد و سپس گفت : من ان شاء اللَّه عصر در ميان مردم برخاسته و آنها را از كسانى كه قصد غصب امورشان را دارند بر حذر خوهد داشت . عبدالرّحمان مىگويد : گفتم : اى اميرالمؤمنين ، اين كار را نكن ، چرا كه اكنون موسم حجّ است ، عوام مردم و كم خردان در اين جا جمع شدهاند و من مىترسم كه تو برخيزى و كلامى بگويى و گفتار تو به صورت نادرست در بلاد منتشر شود . پس مهلت بده تا به مدينه برسيم كه آن جا سرزمين هجرت و سنّت است . عمر گفت : بله ، به خدا سوگند من ان شاء اللَّه در نخستين فرصت و پس از رسيدن به مدينه به اين كار اقدام خواهم كرد .
--> ( 1 ) . صحيح البخاري : 8 / 25 - 28 .