السيد علي الحسيني الميلاني
233
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
ابن عباس گفت : ما بعد از ذو الحجّة به مدينه رسيديم تا اين كه روز جمعه شد . وقتى آفتاب بالا آمد به مسجد رفتم ، ديدم كه سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل كنار منبر نشسته است . من نيز كنار او نشستم . به او گفتم : عمر امروز مطلبى خواهد گفت كه تاكنون نگفته است . وقتى صداى مؤذنها قطع شد عمر برخاست و چنان كه شايسته است خدا را ثنا كرد و سپس گفت : اما بعد ، من سخنى براى شما خواهم گفت كه تقدير شده آن را برايتان بگويم . گمان مىكنم كه شايد اجل من نزديك باشد ، پس هركس گفتار مرا فهميد و حفظ كرد آن را براى ديگران نقل كند ، و هر كس مىترسد كه گفتار مرا نفهمد ، پس بر كسى حلال نيست كه به من دروغ ببندد . همانا خداوند محمّد صلى اللَّه عليه وآله را به حقّ مبعوث كرد و بر او كتاب فرستاد و از جمله آياتى كه بر او نازل كرد آيه رجم بود كه ما آن را خوانديم ، فهميديم و حفظ كرديم . سپس ما ضمن قرائت كتاب خدا ، اين آيه را هم مىخوانديم « كه از پدران خود رو برنگردانيد كه اگر از پدران خود اجتناب كنيد ، آن براى شما كفر است » . آن گاه عمر بن خطاب گفت : همانا رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : در مورد من غلو نكنيد ، چنان كه در مورد عيسى بن مريم غلو كردند و به من بنده و رسول خدا بگوييد . به من رسيده كه يكى از شما مىگويد به خدا سوگند اگر عمر بميرد با فلانى بيعت خواهم كرد . به خود مغرور نشويد ، آن كه مىگويد بيعت ابوبكر كارى ناگهانى بود كه انجام شد . آگاه باشيد كه بيعت ابوبكر چنان بود ، ليكن خداوند امت را از شرّ آن حفظ كرد و در بين شما هم كسى نيست كه مانند ابوبكر به او روى آورده شود . هر كس بدون مشورت با مسلمانان با كسى بيعت كند ، بيعت كننده و بيعت شونده هر دو را خواهم كشت . از أخبار ما هنگام رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اين است كه انصار با ما مخالفت