السيد علي الحسيني الميلاني

37

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

گردد ممكن است بحث را به موضوع ديگرى منحرف كند . اگر ما در موضوع جديد آمادگى نداشته باشيم ، بحث به سود وى خاتمه خواهد يافت . مسلماً اقتضاى انصاف آن است كه هيچ يك از طرفين به هنگام مناظره از محور اصلى بحث منحرف نگردند . كسى كه قادر به ادامه مناظره در موضوع مورد بحث نيست ، اگر انصاف داشته باشد بايد در مقابل حقيقت تسليم شود و چنان چه تمايلى به پذيرش واقعيت نداشته باشد ، ادب اقتضا مىكند كه حداقل بحث را متوقف و براى تحقيق بيشتر مهلت ، طلب كند . در هر صورت انحراف از محور اصلى بحث امرى ناپسند و خلاف انصاف و ادب است و بايد از آن پيش‌گيرى كرد . استدلال به آن چه نزد طرف بحث حجيت دارد نكتهء ديگرى كه تحت عنوان « اصول مناظره » بدان اشاره رفت : استدلال به امورى است كه طرف بحث آن‌ها را حجت بداند ، احتجاج به معناى اخذ به حجت است بنابراين در مناظره بايد حجت براى طرف مقابل تمام شود تا وى به پذيرش مقتضاى احتجاج مجبور گردد . روشن است كه نه تنها كتب معتبر ما مورد قبول اهل سنّت نيست بلكه آنان به امامت الاهى و عصمت ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز معتقد نيستند . در نتيجه در بحث با آن‌ها احتجاج به روايات كتاب كافى و ديگر كتب حديثى شيعه خلاف قاعده است . هم‌چنين شيعيان هيچ يك از كتاب‌ها و رجال اهل سنّت را معتبر نمىدانند پس احتجاج سنّى در مقابل شيعه به اين منابع خلاف قاعده بوده و اثرى نخواهد داشت . بنابراين براى پيشبرد بحث بايد دو طرف ، اولًا به يك حجت مشترك استدلال و احتجاج كنند و آن عبارت است از قرآن مجيد كه هم شيعيان قرآن را حجت مىدانند و هم اهل سنّت به حجيت آن اعتقاد دارند ، بنابراين قرآن مجيد يك حجت مشترك است كه در بحث مورد استناد هر دو طرف قرار مىگيرد و به آن احتجاج مىشود .