السيد الخميني

46

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

حِكَم بر قلب تو منفجر شود ، و به اسرار طهارت و حقايق آن پىبرى ، و با عنايات غيبيه و رياضات نفسانيه به حقايق آن متحقق شوى ، و لايق وصول به مقام قرب و بساط انس شوى . فصل چهارم [ در اسرار حديث شريف ] رُوِىَ عَن الْائِمَّةِ الاطْهارِ عَلَيْهِمُ السَّلام : أَنَّ آدَمَ ( ع ) لَمّا مَشى الى الشَّجَرَةِ وَ تَوَجَّهَ إِلَيْها وَ تَنَاوَلَها ، فَوَضَعَها عَلى رَأسِهِ طَمَعاً لِلْخُلُودِ وَ اعْظاماً لَها امِرَتْ هذِهِ الْأُمَّةُ الَّتى خَيْرُ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنّاسِ ، بِانْ يُطَهِّرُوا هذِهِ الْمَوَاضِعَ بِالْمَسْحِ وَ الْغَسْلِ لِيَتَطَهَّروُا مِنْ جِنابَةِ اْلَابِ الَّذي هُوَ الاصْل . « 1 » و قريب به اين روايت روايتى است كه از مجالس شيخ صدوق منقول است . « 2 » بدان كه آدم عليه السلام در حال جذبه در بهشت لقا بود ، و توجه به شجرهء طبيعت نداشت ؛ و اگر به آن جذبه باقى مىماند ، از آدميت ساقط مىشد و به سير كمالى كه بايد در قوس صعودى نايل شود نمىشد ، و بسط بساط رحمت در اين عالم نمىگرديد . پس ، ارادهء ازليه تعلق گرفت كه بساط رحمت و نعمت را در اين نشئه بسط دهد و فتح ابواب خيرات و بركات نمايد و جواهر مخزونهء نفوس عالم ملك و طبيعت را از ارض طبيعت خارج كند و اثقال آن را بيرون آورد ؛ و اين در سنت اللَّه حاصل نمىشد مگر به توجه آدم به طبيعت و خروج آن از محو به صحو ، و خارج شدن از بهشت لقا و جذبهء الهيّه كه اصل همهء خطيئات است ؛ پس ، بر او مسلط فرمود قواى داخليه و شيطان خارجى را ، كه

--> ( 1 ) - « از ائمهء اطهار عليهم السلام روايت شده است كه آدم ( ع ) چون به سوى آن درخت روان شد و بدان رو كرد و از آن برگرفت و به اميد و طمع آنكه جاودانه در بهشت بماند و به قصد بزرگداشت آن درخت آن را بر سر گذاشت ، به اين امّت ، كه بهترين امّتهاى انسانى است ، امر شد كه اين مواضع را با مسح و شستن تطهير كنند تا از جنابت پدر ، كه اصل ( آدمى ) است ، پاك گردند . » ( 2 ) - مجالس [ امالى ] شيخ صدوق ، « مجلس » 35 .