السيد الخميني

24

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

مهمات شمارد ؛ و اين با آنكه واضح است ، به ذكر يك مثال واضح‌تر شود : شما را اگر سلطان با عظمتى در محفل انس خود يا مجلس سلام خويش بار دهد ، و مورد توجه و تلطف در پيش همگنان قرار دهد ، چون اين مقام در قلب شما مهم است و قلب آن را با عظمت و اهميت تلقى كرده ، لهذا قلب شما يكسره در آن محضر حاضر مىشود ، و با كمال رغبت و دلچسبى جميع خصوصيات مجلس و مخاطبات و حركات و سكنات سلطان را ضبط مىكنيد ، و دل شما در همهء احوالْ حاضر محضر است ، و لحظه‌اى از آن غفلت نمىكند ؛ و به خلاف آن ، اگر كسى كه مورد اهميت آن نيست و قلبْ او را ناچيز مىشمارد با شما طرف صحبت شود ، حضور قلب با مكالمه با او پيدا نمىكنيد و از حالات و اقوال او غافل مىشويد ؛ و از اينجا معلوم مىشود كه سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن چيست . اگر ما مناجات حقّ تعالى و ولى نعم خود را به قدر مكالمه با يك مخلوق عادى ضعيف اهميت دهيم ، هرگز اين قدر غفلت و سهو و نسيان نمىكنيم ؛ و پرمعلوم است كه اين سهل انگارى و مسامحه ، ناشى از ضعف ايمان به خداى تعالى و رسول و اخبار اهل بيت عصمت است ؛ بلكه اين مساهله ، ناشى از سهل‌انگارى محضر ربوبيت و مقام مقدس حقّ است ، ولى نعمتى كه ما را به لسان انبيا و اوليا ، بلكه با قرآن مقدس خود ، به مناجات و حضور خود دعوت فرموده ، و فتح ابواب مكالمه و مناجات با خود را به روى ما فرموده ، با اين وصف ما به قدر مذاكرهء با يك بندهء ضعيف ، ادب حضور او را نگاه نداريم ؛ بلكه هر وقت وارد نماز ، كه باب الابواب محضر ربوبيت و حضور درگاه اوست ، مىشويم ، گويى وقت فرصتى به دست آورديم و مشغول افكار متشتته و خواطر شيطانيه مىگرديم ، كانّه نماز ، كليد دكان يا چرتكهء حساب يا اوراق كتاب است . اين را نبايد جز ضعف ايمان به او و ضعف يقين چيز ديگر محسوب داشت ؛ و انسان اگر عواقب و معايب اين سهل‌انگارى را بداند و به قلب بفهماند ، البته در صدد اصلاح برمىآيد و خود را معالجه مىكند . انسان اگر امرى را با اهميت و عظمت تلقى نكند ، كم‌كم منجر به ترك آن مىشود ؛ و ترك اعمال دينيه ، به ترك دينْ انسان را مىرساند ؛ و ما تفصيل