السيد الخميني

19

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

اين طايفه آن است كه حقايق را تقييد نكنند به همان معانى عرفيّه كه خود فهميدند و گمان نكنند كه براى عبادات جز اين صورتْ حقيقتى نيست ؛ كه اين عقيده علاوه بر آنكه مخالف عقل و نقل است براى انسان خيلى ضرر دارد ، و انسان را قانع و واقف مىكند ، و از سير علمى و عملى بازمىدارد . و يكى از شاهكارهاى بزرگ شيطان آن است كه انسان را به آن چيزى كه پيش خودش است سرگرم و دلخوش مىكند و به ساير حقايق و معارف و علوم بدبين مىكند و از آن نتايج غريبه مىگيرد . و طايفهء ديگر آنانند كه حقايق عبادات و اذكار و قرائت را مىفهمند به قدم عقلى فكرى ؛ مثل آنكه ، مثلًا ، كيفيّت رجوع جميع محامد را به حقّ با برهان عقلى مىدانند ، يا حقيقت صراط مستقيم ، يا حقيقت معانى سورهء توحيد [ را ] كه اصول معارف است ، مىدانند ولى با قدم فكر و عقل . و اين طايفه حضور قلبشان در عبادت آن است كه تفصيلًا قلبشان در ذكر اين حقايق و محامد حاضر باشد و بفهمند كه چه مىگويند و چطور ثنا و حمد حقّ مىكنند . و طايفهء ديگر آنانند كه حقايقى را كه با قدم فكرى و عقلى ادراك كردند ، با قلم عقل به لوح قلب رساندند و قلب آنها نيز به آن حقايق آشنا شده و ايمان آورده ، زيرا كه مرتبهء ايمان قلبى با ادراك عقلى بسيار فرق دارد . بسيارى از امور است كه انسان به عقل ادراك كرده و برهان نيز به آن اقامه نموده ولى به مرتبهء ايمان قلبى و كمال آن كه اطمينان است ، نرسيده و دل او با عقلش در آن همراه نيست ؛ مثل آنكه همهء ماها يقين داريم كه مردگان را حركتى نيست و ضررى به ما از آنها نرسد و اگر تمام مردگان عالم را جمع كنند به قدر پشه‌اى از آنها به ما زيان نرسد ، با اين وصف چون اين امر يقينىِ عقلى به لوح قلب وارد نشده و دل با خِرَد در اين حكم همراه نيست ، حكومت وَهْم در مملكت [ وجود ] بر عقل غالب آمده ، از مردگان خصوصاً در شب تاريك و محل خلوت وحشت مىكند ؛ با آنكه عقل مىگويد تاريكى شب مؤثر در امرى نيست و خلوت را نيز تأثيرى نيست و مردگان را زيانى نمىباشد ، حكم عقل را كنار گذاشته با قدم وهم راه مىرود . ولى اگر مدّتى با مردگان محشور شد و در