السيد الخميني
100
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
و همهء الْسُن از آن گنگ است و تمام بيانات از مقام آن كوتاه است و هر كس اشاره اى به آن كند از آن بىخبر است و « آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد » . « 1 » و آنچه در اين مقام ذكر شده يا مىشود از ارباب احتجاب ، بلكه خود از اسباب حجاب است . قال العارفُ المحقّقُ الانصارى : وَ امّا التَّوحيدُ الثّالثُ فَهوَ تَوحيدٌ اخْتَصَّهُ اللَّه لِنفسِه و اسْتَحقَّه بِقَدْرِه . وَ أَلاحَ مِنْهُ لائِحاً الى اسرارِ طائِفَةٍ مِن صَفْوَتِهِ ، وَ أَخْرَسَهُمْ مِن نَعْتِهِ وَ اعْجَزَهُمْ عَنْ بَثِّهِ ؛ و الّذي يُشارُ بِهِ اليهِ عَلى الْسُنِ المُشيرينَ انّه اسقاطُ الحَدَثِ وَ اثباتُ الْقِدَمِ على انَّ هذا الرّمزَ في ذلك التّوحيدِ علّةٌ لا يَصِحُّ ذلكَ التّوحيدُ الّا بِإِسْقاطِهِ . الى ان قال : فإنَّ ذلك التّوحيدَ يَزيدُهُ العِبارَةُ خِفاءً و الصّفةُ نُفُوراً و الْبَسْطُ صُعُوبةً . الى ان قال : ما وَحَّدَ الْواحِدَ مِنْ وَاحِدٍ * اذْ كُلُّ مَنْ وَحَّدَهُ جاحدٌ تَوْحيدُ مَنْ يَنْطِقُ عَنْ نَعْتِهِ * عارِيَةٌ أَبْطَلَها الْواحِدُ تَوْحيدُهُ ايَّاهُ تَوْحيدُهُ * وَ نَعْتُ مَنْ يَنْعَتُهُ لاحِدٌ « 2 » پس سرّ سجود را ، كه اشاره به آخرين مراتب توحيد است و منتهى شود در مرتبهء تحقق به مقام لا مقامى ، كه اشارهء به آن در مسلك اهل معرفت كلمهء
--> ( 1 ) - اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد . - سعدى ( 2 ) - « عارف محقّق ، انصارى ، گفته است : اما مرتبهء سوم توحيد عبارت است از توحيدى كه خداوند به خود اختصاص داده و متناسب با قدر خود شايستهء آن گرديده و پرتوى از آن را بر باطن گروهى از برگزيدگانش تابانده و آنان را از وصف آن لال و از انتشار آن ناتوان گردانيده است ، و آنچه كه بر زبان اشارتكنندگان بدان اشاره مىشود ( فقط ) اسقاط حدوث و اثبات قدم است . اين اشارت نيز در اين مرتبهء توحيد خود نقص و علّتى است كه اين مرتبه جز با حذف آن درست نيايد ( و تمام نگردد ) . » تا اينكه گفته است : « اين مرتبه از توحيد با بيانات و عباراتْ هر چه بيشتر پوشيده و پيچيده مىشود و با توصيفْ هر چه بيشتر از فهم دور مىشود و با شرح و بسط سختتر مىگردد . » تا آنجا كه گفته است : « واحد را احدى توحيد نكرده است / زيرا هر كس توحيد او كند منكر او ( آن چنان كه هست ) شده است . توحيد آن كس كه از وصف او سخن مىگويد / عارى از حقيقت است كه واحد تعالى آن را ابطال نموده است . توحيدِ خودِ او خود را ، توحيد حقيقى اوست / و وصف كسى كه او را وصف كند الحاد است . » منازل السّائرين ، « باب التّوحيد » .