السيد الخميني
93
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
فصل هشتم در اشارهء اجماليّه به تفسير سورهء شريفهء توحيد بدان كه در بِسْمِ اللَّهِ * اين سوره و متعلق آن ، همان احتمالات است كه در سورهء شريفهء حمد ذكر شد [ ه ] است ؛ ولى در اينجا به مناسبت تعلق آن به قُلْ هُوَ ، كه ترجمان از مقام مقدس ذات من حيث هو است يا مقام غيب هويت است يا مقام اسماى ذاتيه است ، سالك بايد در حال استهلاك در هر يك از اين مقامات باشد ، و با رفض تعينات اسمايى و صفاتى مطلقاً گويا شود به كلمهء شريفهء « هو » ؛ پس اسم در اين مقام ممكن است تجلى غيبى به فيض اقدس ، كه رابطه بين ذات و اسماى ذاتيه يا غيب و اسماى صفتيه است ، باشد ؛ پس گويا چنين فرموده : اى محمد ، كه از افق اكثرت و تعين منسلخ شدى و به قدم عشق و محبت رفض غبار كثرت اسما و صفات و تعينات كردى ، به مقام تجلى به فيض اقدس در مقام غيب هويت و وحدت صرف بگو : « هو » . و آن اشاره است به مقام ذات يا غيب هويت يا اسماى ذاتيه . و آن با آنكه غيب مطلق است « اللَّه » است كه مقام جمع اسما و حضرت واحديّت است ؛ و اين كثرت اسمايى را با وحدت و بساطت مطلقه تنافى نيست ؛ پس او احد است . و با آنكه كثرت كمالى در آن راه دارد ، بلكه آن مبدأ آن كثرت است ، صمد است و منزه است از مطلق نقايص ؛ پس براى او ماهية و امكان و جوف نيست ؛ پس از او چيزى منفصل نشود و او از چيزى منفصل نشود . و جميع دار تحقق به او منتهى شود ظهوراً و تجلّياً ، و فانى در ذات و اسما و صفات او هست وجوداً و صفةً و فعلًا ؛ و از براى او مثل و مثال و كفو و شريك نيست . پس هُوَ اشاره به مقام غيب شد ، چنانچه در حديث نيز وارد است ؛ « 1 » و اللَّهُ به مقام اسماى كمالى و واحديّت ، كه مقام اسم اعظم است ؛ و از أَحَدٌ تا
--> ( 1 ) - « و هو اسمٌ مكنّىً مشارٌ الى غائبٍ : فالهاء تنبيهٌ على معنىً ثابتٍ و الواو اشارةٌ الى الغائب عن الحواسّ . . . » . التّوحيد ، ص 88 .