الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
68
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
ولايت نمىكند . بله ، ممكن است ولايت تكوينى را اثر و لازم مجراى فيض بودن گرفت ؛ امّا عين آن شمرده نمىشود . ثالثاً : اگر اين مجراى فيض و وسايط مرور فيض بودن ، از قماش سخنان فلاسفه باشد كه منبع آن سلسلهء ربط حادث به قديم و قاعده : « الْواحِدُ لا يَصْدِرُ مِنْهُ إِلَّا الْواحِدُ » ؛ « از يكى جز يكى صادر نمىشود » . و تصوير عقول عشره است كه فلاسفه اسلام خواستهاند جمع بين آراى فلاسفه و مضامين بعضى از احاديث بنمايند ، در اين صورت بايد گفت : اعتقاد به اصل چگونگى صدور حادث از قديم ، در مقام معرفت خدا و صفات و افعال او واجب نيست ، تا چه رسد به اينكه در مقام شناخت شؤون ولايت لازم باشد . به علاوه چنانكه كراراً تذكّر داديم ، ظواهر آيات قرآن و احاديث متواتر دلالت دارند بر خلق و ايجاد بدون واسطه و اينكه خلق و ايجاد ، فعل بلاواسطهء خداوند متعال بوده و صادر از او است . و آياتى چون : « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ » ؛ « 1 » « همانا فرمان خدا هرگاه بر خلقت چيزى تعلق گيرد همين كه بگويد : موجود باش . موجود مىشود » . دلالت بر اين معنى دارد كه اگر خدا چيزى را اراده كند ، با امر " كُن " و باش ايجاد كرده و به وجود مىآورد ، نه اينكه اوّل عقل را بيافريند و بعد به آن نحوى كه فلاسفه در نزول فيض وجود مىگويند ، مراتب سافل به تأثير علل يكى پس از ديگرى در
--> ( 1 ) . سوره يس ، آيه 82 .