الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
58
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ » ؛ « 1 » « نظم ثابت عالم ، به تقدير خداى مقتدر و دانا است » . امّا بقاى نظام عالم ، « بِإِرادَةِ اللَّهِ بِوُجُودِ الْإِمامِ لا بِإِرادَةِ الْإِمامِ » با مسأله ولايت ارتباط ندارد ؛ زيرا در ارتباط بقاى نظام به وجود مبارك ولى و امام ، خواست و اراده خدا مداخلهاى ندارد و با عدم اراده و اختيار شخص ولى ، اطلاق ولايت بر او به اين ملاحظه معنى پيدا نمىكند و اگر هم كسى به طور مسامحه اين خصوصيت را ولايت بگويد ، اشكالى پيدا نمىشود . اگر گفته شود : « ما هم قبول مىكنيم با اين بيان كه انسان عالم صغير است و هر جنبنده و متحركى يك واحد است و حفظ اعضا و بقاى آنها ، مثلًا مربوط به قلب و مغز و اعضاى رئيسه ديگر است ، مجموع عالم نيز اين چنين است و بقاى آن ارتباط به وجود امام و ولى دارد ، اثبات ولايت به معناى مذكور و مديريت غير مستقل نمىشود ؛ امّا مقام ولايت نسبت به اين عالم ، مقام روح و غيب وجود انسان است نسبت به اعضا و جوارح ، كه همكارىهاى اعضا و جوارح و افعالى كه از آنها صادر مىشود ، تحت ولايت و تصرّف روح است و جهت وحدت اين اعضا و همكارى آنها با يكديگر روح است ، كه اگر روح نباشد ، اين اعضا با هم همكارى ندارند و بىاثر و بىخاصيت مىگردند ؛ ولى چون به تقدير و امر خدا ، همه تحت فرمان روح هستند ، منافع و فوايد هر كدام ظاهر مىشود ؛ هرچند دست يا چشم درك اين معنى را كه تحت ولايت روح است نكنند . چه مانعى دارد كه منزلت ولىّ قطب چنين منزلتى باشد كه به اذن خدا و تقدير او ، ترتب منافع و فوايد تمام اكوان و اشيا و ارتباط آنها با يكديگر به اراده و تصرف او متوقف باشد ، هرچند اين
--> ( 1 ) . سوره انعام ، آيه 69 .