الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
26
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
كسى كه چنين قدرتى به او اعطا شده و همچنين استناد افعالى كه به طور حقيقت به خدا استناد داده مىشود ، به كسى كه در شرايط مذكور ، فعلى از او صادر مىگردد ، توقيفى و محتاج به دليل و اذن شرع است ، و حداقل بايد گفت : در مواردى جايز است كه قراين يا قرينهء ظاهرى از حال و مقال باشد كه به هيچ وجه شائبه شرك و استقلال در بين نيايد ، لذا قرآن مجيد در يك مورد مىفرمايد : « اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ » ؛ « 1 » « خدا است كه ارواح خلق را مىگيرد » . و در جاى ديگر مىفرمايد : « تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا » ؛ « 2 » « فرستادگان ما او را مىميرانند » . و نيز : « الَّذِينَ تَتَوَفّيهُمُ الْمَلآئِكَةُ » ؛ « 3 » « ملائكه جان آنان را مىگيرند » . بنابراين ، اطلاق بعضى از اسماء الحسنى ، مثل « الرازق » ، « المميت » ، « المحيى » ، « الفالق » و « الخالق » به غير خدا به طور اطلاق ، خواه آن غير ملائكه باشد يا غير ملائكه جايز نيست ، و جواز و عدم جواز آن بر حسب موارد ، و بر حسب اسماء اللَّه ملاحظه مىشود . لذا و بر اساس همين جهت كه بيان شد ، مىبينيم به كسى كه زمين موات را احيا مىكند ، « محيى » مىگويند و شائبه و توهم شرك در آن نيست ؛ زيرا قرينه است كه معنايى كه از اسم « المحيى » در هنگام اطلاق آن بر خدا
--> ( 1 ) . سوره زمر ، آيه 42 . ( 2 ) . سوره انعام ، آيه 61 . ( 3 ) . سوره نحل ، آيه 28 و 32 .