الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
75
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
تبديل و حركت ، بر حسب قانون سببيّت ، سببى باشد كه تحت تأثير آن سبب ، حالت سكون و لاتغيير مادّه به حالت تغيير تبديل شده باشد . حال اگر مادّه را حادث بدانيم ممكن است اين سبب خاصيّت مادّه باشد ، امّا در اين صورت ، حدوث مادّه به سببى خارج از وجود آن نياز دارد و اگر كسى مادّه را قديم فرض كند ، اين دليل نمىشود خود مادّه باشد ، چون لازم مىآيد از آن ، وجودِ سبب بدون مسبّب . از اين جهت يقين پيدا مىكنيم كه مادّه در حركت نخستين خود محتاج به سبب بوده و محرّكى آن را از حالت قبل از حركت ، به حالت حركت درآورده كه خارج از مادّه است و مادّى نيست و آن محرّك غير از خداى خالق و پروردگار جهانيان نمىباشد . از طريق ديگر هم ممكن است به سبب حدوث حركت در مادّه برسيم به اين بيان كه بگوييم ما وقتى به مادّه و حركات آن نظر مىكنيم مىبينيم كه علىالدّوام در حركت است و حركت آن در تزايد است و هر ثانيهاى كه بگذرد ، به حركات سابق آن حركات ديگرى اضافه مىشود ، و هرچه زمان ادامه پيدا كند ، حركات مادّه افزونتر مىگردد و حركات نو و جديدى بر آن عارض مىشود ، و اگر يك ثانيه به عقب برگرديم ، از عدد حركات به مقدار آنچه در اين يك ثانيه زياد شده بود كم مىشود ، و اگر دو ثانيه به عقب برگرديم ، بر نقص حركات افزوده مىگردد و به مبدأ شروع حركت نزديكتر مىشويم ، و همينطور هرچه به عقب برويم اين نقصان افزايش مىيابد تا به نقطهء حركت اوّل برسيم . چرا به آن نقطه مىرسيم ؟ چون هرچه قابل نقصان است قابل فنا و انتهاست ، و چون تمام اين حركات آغاز و انجامى دارد ، حركت نخست نيز آغاز و انجامى داشته كه نقطهء پيدايش وجود و پايان آن است . بنابراين قطعاً حركت اوّل