الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

68

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

ماست ، هرچه بخواهيم به اين مادّهء كر و لال نسبت مىدهيم . شرط تحوّلات بعدى ، تحوّلات قبلى است و ظهور هزارها ميليون جلوهء علّيّت مادّه ، مشروط به ظهور جلوهء ماقبل خود و تأثيرات متقدّم است و علّيّت مادّه به ترتيب و تدريج است » ، در جواب مىگوييم : اين خود دليل بر اين است كه تحوّل آغازى داشته است ، زيرا وقتى تحوّل تدريجى و تحوّل فعلى نتيجهء تحوّلات سابق و اسبق و . . . باشد ، پس بايد تحوّل در قوس صعودى به تحوّل خاصّى منتهى شود كه تحوّلات كنونى نتيجهء آن باشد ، والّا بايد تحوّل به گونه‌اى ديگر واقع شده باشد يا تحوّل سابق در لاحق اثر نداشته باشد كه با قبول آن ، اشكالات و سؤال از عدم تأثيرات علّت و عدم تحقّق حوادث از آغاز و علّت تقدّم و تأخّر آنها بر جاى خود ثابت مىمانَد . و بالأخره مىگوييم كه اصولًا مقدّمه و مؤثّر بودن سلسلهء نامتناهى در حصول شىء ، قابل قبول نيست زيرا رسيدن آن مقدّمات به ذىالمقدّمه دليل بر آن است كه آغازى دارد كه از آنجا شروع و به اينجا منتهى شده است . و به فرض كه اين پاسخها را كسى درك نكند يا راه ديگر و پاسخ ديگرى بخواهد ، با همان برهان بطلان تسلسل پديده‌ها و حوادث كه قبلًا مورد اشاره قرار گرفت و بعداً هم توضيح داده خواهد شد ، پاسخ مىدهيم . و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه . و امّا در احتمال پنجم كه تضادّ موجود در باطن اشياء را موجب ديگرگونيها و تبديل و تغيير يك پديده به پديدهء ديگر و حركت تكاملى مادّه مىشمارند ، مىگوييم تضاد عبارت است از اينكه دو شىء در آنِ واحد در مكان ممكن‌الوجود نباشند ؛ به عبارت ديگر هرگاه وجود دو شىء در آنِ واحد و در مكان واحد ممكن نباشد ، آن دو شىء با هم تضاد خواهند داشت ، يعنى با هم اجتماع پيدا نمىكنند . بنابراين مضادّه ، يعنى معارضهء