الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
67
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
خاصيّت مادّه است ، در جواب مىگوييم كه : اوّلًا : نسبت دادن اين همه خواص بىشمار گوناگون و متفاوت ، و نافى و مثبت به مادّه با اينكه هيچ دليل حسّى و علمى و فلسفى آن را تأييد نمىكند ، ناشى از تنگنظرى و غلو در مادّيگرى و مادّهگرايى است . ثانياً : علّت مادّى بودن مادّه براى هر پديده و حادث مادّى مسلّم است امّا براى علّيّت فاعلىِ آن بايد برهان اقامه نمود و حتّى تجربه و بهاصطلاح علوم تجربى هم نمىتوانند علّيّت فاعلى در مادّه را نسبت به پديدهها ثابت كنند ، چنان كه نمىتوانند علّت فاعلى خارج از مادّه را نفى نمايند ، و گمان مىكنم اين اشتباه براى بعضى از همين جا روى داده كه علّت مادّى اشياءِ مادّى را با علّت فاعلى اشتباه كرده و يا ناآگاهانه هر دو را يكى شمردهاند . ثالثاً : مىگوييم اشخاصِ تحوّلات و پديدهها يا معلول خاصيّت موجود در مادّه است و يا مجرّدِ تغيير و تحوّل از اوصاف و خواصّ مادّه . اگر بگوييد مجرّدِ تغيير و تحوّل از اوصاف مادّه است ، باز هم اشخاص تحوّلات با اين نظامها و ارتباطات توجيه نمىشود . و اگر بگوييد مادّه اقتضاى اشخاص اين تحوّلات با اين روابط به هم پيچيده و پر از اسرار و شگفتيهاى وجود را دارد ، مىپرسيم : مادّه قديم است يا حادث ؟ اگر بگوييد حادث است ، از علّت حدوث آن سؤال مىشود كه جواب هم معلوم است ؛ اگر هم بگوييد قديم است ، مىگوييم بر طبق نظرات بعضى از دانشمندان و علما ، تحوّلات و تغييرات در عالم مادّى به تدريج و در دورانهاى مختلف حاصل شده است و اگر مادّه قديم بود ، بايستى خيلى پيش از اينها تحوّلات كنونى حاصل گشته و دورانش سپرى شده باشد . رابعاً : اگر ذات مادّه علّت اشخاصِ اين دگرگونيها و پديدههاست بايد از آغاز ، اين دگرگونيها محقّق شده باشد . حال اگر بگوييد : « اختيار دست خود