الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
64
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
فطرت بشر است . ثانياً : اين همه نظام محيّرالعقول و تناسب و ارتباط اوضاع و اجزاءِ عالم به يكديگر قابل توجيه نخواهد بود . ثالثاً : حادثهء قبل يا مجموع حوادث يا آخرين حادثه از مجموع حوادث اگر در حال وجودش علّت حادثهء بعدى باشد ، وجود علّت بدون معلول و تخلّف معلول از علّت لازم مىشود ، و اگر بعد از وجودش علّت باشد ، علاوه بر اينكه بعد از وجودش زمان وجود حادثهء جديد است ، تأثير عدم در وجود كه بطلان آن بديهى است ، لازم مىگردد . فقط اين مقدار مىتوان گفت كه وجود سابق مانع از وجود لاحق بوده است كه با از بين رفتن آن ، مانع هم منتفى مىشود امّا عدم مانع از وجود شىء علّت وجود آن نيست . رابعاً : پس از همهء اينها مىپرسيم اين حوادث مبدأ و سرآغازى دارند يا ندارند ؟ اگر دارند كه از علّت حادثهء نخستين مىپرسيم ، و اگر بگويند ندارند ، با استفاده از دلايل بطلان تسلسل - كه بعد از اين فصل بيان مىشود - بطلان بىمبدأ بودن آنها را ثابت مىكنيم و در اينجا به طور مختصر مىگوييم اين حوادث را كه به فرضِ شما علّت و معلول هستند در رشتهها و سلسلههاى متعدّد فرض مىكنيم و آخرين علّت را در قوس نزولى علل ، از يك سلسله كم مىكنيم و سپس علّت قبل از آن را ، و همچنين هرچه خواستيم ، از علل كم مىكنيم و به سوى بالا و قوس صعودى مىرويم ؛ بعد ملاحظه مىكنيم آيا باز هم اين سلسلهها با هم مطابق هستند و كمتر و بيشتر از يكديگر نيستند ، يا آنكه از آن كم كردهايم كمتر است و بقيّه بيشترند ؟ اگر بگوييد همهء سلسلههاى مفروض ، كمتر و بيشتر نيستند ، قابل قبول نيست كه ناقص و آنكه چند علّت را از آن در