الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
65
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
سلسلهء عللش كم كردهايم ، با كامل و آنكه چيزى از آن كم نكردهايم مساوى باشد . و اگر بگوييد آنكه از آن كم كردهايم كمتر است و سلسلههاى ديگر بيشترند ، پس لابد بايد نهايتى داشته باشند كه اقلّ و اكثر ، و كمتر و بيشتر در آنها فرض شود . و اگر حوادث را تكرارى نمىدانيد ، يا به اين دليل است كه آنها را در يك مسير تكاملى مىدانيد كه در سيرى كه داشتهاند ، همه به اينجا كه اكنون هستند رسيدهاند ، پس حتماً بايد مبدأ و سرآغازى داشته باشند تا از آنجا آغاز كرده باشند ، زيرا كائنات در سير تكاملى خود به مواضع مشخّص كنونى رسيدهاند ، و يا اينكه مدّت سير و حركت بعضى از آنها را در انتقال از كيفيّت و صورتى به كيفيّت و صورتى ديگر تخمين زدهاند . قديم و بىمبدأ بودن اين حركات و تحوّلات با سير تكاملى منافات دارد ، زيرا با فرض قدمت اين تحوّلات ، بايد سير تحوّل كائنات از اينجا كه هست ، گذشته باشد و نيز اصولًا سير تكاملى نقطهء شروع لازم دارد و اگر قديم باشد ، نقطهء شروع و مبدأ براى آن نمىتوان فرض كرد . و باز اگر حوادث را تكرارى نمىدانيد و سير تكاملى هم براى آنها فرض نمىكنيد ، بحث - چنان كه گفتيم - برمىگردد به اينكه اين حوادث يا مبدأ و سرآغازى دارند و اين حركات و تحوّلات از ركود و سكون شروع شده است كه در اين صورت از علّت آن مىپرسيم ، و اگر اين حوادث را متسلسل و قديم بشماريد ، اين احتمال را با همان براهين بطلان تسلسل كه به آن اشاره شد و پس از اين نيز به طور مفصّل توضيح داده خواهد شد ، رد مىكنيم . و امّا احتمال سوم . اين احتمال نيز در بطلان مانند احتمال دوم است با اين تفاوت كه در اين احتمال مسأله به گونهاى فرض مىشود كه فقط