الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
48
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
معبوديّت نيز نظر بر اين است كه براى « إله » ثابت است و چون مشركان غير « إله » به حق را « إله » مىدانستند ، او را معبود مىشمردند و پرستش مىكردند و سخن موحّدان با مشركان اين است كه آنچه را مشرك « إله » مىداند ، « إله » نيست و از اين جهت ، نهايت خضوع در برابر او ، پرستش اوست و جايز نيست و زايد بر شرك عقيدتى ، پرستش اوست يعنى شرك عملى است و بنابراين هرگونه خضوع و تذلّلى كه با قراينى حاكى از آن شرك عقيدتى و مبتنى بر آن باشد ، شرك است و اگر حاكى از آن عقايد فاسد نباشد ، شرك نيست هرچند در شرع ، براى غير خدا انجام آن حرام باشد مثل سجده ، و اين منافات ندارد كه بر عبادت ريايى و محبّت به اولاد ، شرك اطلاق شود زيرا مقصود از بحث ما در اينجا همان شركى است كه منشأ آن فساد عقيده بوده و احكام خاص در شرع بر آن مترتّب باشد و ريا پرستش غيرخدا نيست بلكه پرستش خدا براى غيرخداست . دليل بر اينكه « إله » معنايش معبود ، و الوهيّت معنايش معبوديّت نيست و مفهومش اعمّ از ربوبيّت و خالقيّت و ساير صفاتى است كه از اين رديف هستند ، اين آيات قرآن مجيد است : 1 . وَ ما كانَ مَعَهُ مِن إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعضُهُم عَلى بَعضٍ . « 1 » بديهى است اگر « إله » به معناى معبود بوده و مراد از آن ، استدلال بر توحيد الوهيّت به معنايى كه آنها مىگويند باشد ، اين استدلال قرآن مجيد در برابر مشركان ناتمام خواهد ماند ، زيرا مجرّدِ بودن معبود ديگر با خدا و مجرّدِ معبود بودن غيرخدا ، مستلزم خالقيّت و توجّه هر الهى به آنچه
--> ( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 91 .