الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
49
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
خلق كرده است و علوّ الهى بر إله ديگر نيست مگر آنكه خالقيّت و قادريّت نيز از كلمهء « إله » مفهوم باشد . 2 . لَو كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا . « 1 » اين آيه نيز دليل بر اين است كه مفهوم « إله » ، خالق و متصرّف و قادر و مدبّر و مدير است كه تعدّد آن موجب فساد آسمان و زمين مىشود و اگر مفهوم آن معبود باشد ، هيچگونه فسادى از تعدّد آن حاصل نخواهد شد ، علاوه بر آنكه گفته مىشود با معبودهاى متعدّد غير از خدا هيچ فسادى حاصل نشده است هرچند معبودِ به حق ، نمىباشند . 3 . لَو كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدوها . « 2 » اين آيه نيز در صورتى دلالت بر نفى الوهيّت آلههء متعدّد غير از « إله » حق دارد كه مفهوم « إله » ، خداى قادر خالق عزيز غالب باشد تا آنها بتوانند از ورود در جهنّم امتناع كنند و عجزشان از اين امتناع ، دليل بر عدم الوهيّتشان باشد ؛ امّا اگر آلهه به معنى معبودها باشد ، نفى معبوديّت آنها كه امرى تحقّقيافته است ، صحيح نيست . و اگر گفته شود مراد اين است كه آنها « إله » به حق نيستند و غرض ، نفى به حق بودن آنهاست ، آيهء كريمه ظاهر در اين است كه الوهيّت به اعتبار اينكه دلالت بر قادريّت و عدم مقهوريّت دارد ، موجب قدرت بر امتناع از ورود است و چون آنچه را مشركان « إله » گرفتهاند عاجز از اين امتناع هستند ، دليل بر عدم الوهيّت آنهاست نه اينكه چون مفهوم آن معبوديّت است ، اگر معبود به حق بودند ، وارد آتش نمىشدند چون بين معبود به حق بودن و قدرت بر وارد نشدن
--> ( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 22 . ( 2 ) . همان ، آيهء 99 .