الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
443
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
سازندگى و ساختن انسان الهى و استخراج استعدادها و قابليّتهاى اوست . 2 . نفى استكبار و تحيّر و خوددارى از عرض وجود در برابر خدا و تسليم امر خدا بودن نيز يكى از مهمترين هدفهاى تشريع است و بشر را تا آنجا بالا مىبرَد و صعود مىدهد كه ابراهيمگونه و اسماعيلوار ، حكم خدا را بىچون و چرا و بدون پرسش از فلسفه و فايده ، گردن مىنهد و زبان حال و مقالش اين مىشود : بنده آن باشد كه بند خويش نيست * جز رضاى خواجهاش در پيش نيست گر ببُرّد خواجه او را پا و دست * دست ديگر آورَد كاين نيز هست نى ز خدمت مزد خواهد ، نى عوض * فى سبب جويد ز امرش فى غرض 3 . بسيارى از كسانى كه به ظواهر مادّى و اعتبارات بىحقيقت چشم دوخته بودند و صفات انسانى را در ارزشگذارى فرد ، معيار نمىدانستند و او را به بهاى شتر و گاو و الاغ ، يا زمين و خانه و جمادات ديگرى كه داشت ارزيابى مىكردند ، مىخواستند پيامبران خدا نيز از تيپ و گروه همان مترفين و خوشگذرانان و برخورداران باشند ، و لذا مىگفتند : « لَو لا نُزِّلَ هذَا القُرءانُ عَلى رِجُلٍ مِنَ القَريتَينِ عَظيمٍ » « 1 » . آنان نمىتوانستند عظمت محمّد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام را با آن زندگى بسيار ساده و بىتجمّل و آن زهد و تواضع درك كنند و عظمت را در داشتن غلام و كنيز و اسب و استر مىدانستند ، لذا مىگفتند : « چرا قرآن مجيد بر مرد عظيمى از دو قريهء اميّه و عروه نازل نشده است ؟ » . از نظر آنها محمّد صلى الله عليه و آله از اسباب عظمت هيچ چيز نداشت . لباسش ، غذايش ، بسترش ، خانهاش ، مركبش ، نشستنش و راه رفتنش همه مانع از عظمت ظاهرى بود ، و همه نه فقط بيش از حدّ
--> ( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 31 .