الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
360
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
و كلّ عالم فعلاللَّه ، و اجزاءِ آن افعالاللَّه است . به عبارت ديگر كلّ ماسوىاللَّه حادث است و كلّ حادثات ماسوىاللَّه است ، چون اللَّه ذات جامع جميع صفات كمال از جمله قِدَم و ازليّت است و چون حادث به محدث و ايجادكننده كه علىالفرض حادث نخواهد بود و محال است حادث باشد دلالت دارد ، پس كلّ ماسوىاللَّه به وجود خدا كه قديم و غيرحادث است دلالت دارد ( و دلالتكننده است به شباهت خلق به يكديگر بر اينكه شبيهى از براى او نيست ) ، زيرا هر چيزى كه با چيزى همانند باشد بايد بين آن دو چيز قدر مشترك و مابهالاشتراك باشد . از طرفى تشخيص و امتياز آنها از يكديگر محتاج به مابهالامتياز خواهد بود و اين عين تركيب است كه از آن منزّه است و از صفات سلبيّه است و اثبات آن براى چيزى مساوى است با اثبات فقر و امكانيّت براى آن . ولى باقى مىمانَد اين پرسش كه : صحيح است كه ذات احديّت از شبه و نظير منزّه و مبرّاست به اين دليل كه بيان شد و ادلّهء ديگر ، امّا چگونه شباهت مخلوقات به يكديگر دليل بر اين است كه او را شبيه و نظير نيست ؟ پاسخ اين است كه چون خدا از تمام صفات ممكنات و مخلوقات منزّه است ، با شناخت شباهت مخلوقات بعضى به بعضى شناخته مىشود كه خدا از آن منزّه است و همانطور كه قبلًا هم اشاره كرديم ، اينگونه صفات سلبيّه با ثبوت آن در غيرخدا شناخته مىشود و متعلّق سلب در آنها به شناخت متعلّق اثبات آنها در ممكنات معلوم مىگردد . در ادامهء همين خطبه ( 227 ) مىفرمايد : مُستَشهِدٌ بِحُدوثِ الأَشياءِ عَلى أَزَلِيَّتِة ، وَ بِما وَسَمَها بِه مِنَ العَجزِ عَلى قُدرَتِه ، وَ بِمَا اضطَرَّها إِلَيهِ مِنَ الفَناءِ عَلى دَوامِه .