الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
361
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
حادث بودن اشياء گواه است بر ازليّت او ، و ناتوانى آنها نشانهاى است بر توانايى او ، و نابودىِ اضطرارىِ آنها شاهدى است بر دوام او . عجز و ناتوانىِ مخلوق كه مالك چيزى نيست و بر خلاف تقدير الهى و سير تكوينى خود نمىتواند حركتى داشته باشد و نيز اينكه محكوم به فنا و نابودى است ، دليل بر قدرت غيبى و توانايىِ خارج از ذات اين مخلوقات و نشانهء بقا و دوام خداست ، زيرا آنچه فانى است نمىتواند پشتوانه و منبع و مبدأ اين همه مخلوقات و حركات و بقاى آنها تا مدّت معلوم باشد . بايد ذات باقىِ لم يزل و لايزالى باشد كه همه به آن متّكى و مرتبط بوده و از او و به فيض وجود او خلعت هستى در بر كرده باشند . اوست كه چون باقى و دائم است ، با اينكه جريان فنا علىالاتّصال بر مخلوقات حكومت دارد ، تا وقتى اراده كند از فناى مطلق جلوگيرى مىكند و مظاهر بقا را بهطور تبدّل و بدون انقطاع مىآفريند و حفظ مىكند و بقايش به اينكه با وجود فناى افراد و اشخاص هر نوع ، آن نوع به واسطهء افراد ديگر حفظ مىشود جلوه مىنمايد و اين رشتهها را به هم وصل مىكند . او باقى است كه سلسلهء مخلوقات در طول قرون و اعصار و ميليونها و هزاران ميليون سال تا هر وقت كه اراده كند با وجود فناى افراد ، نسلهاى پس از آن باقى است ، و بالأخره فيض غيبى و مدد الهى است كه علىالدّوام مىرسد و جهان را و انواع را كه به فناى افرادشان بايد منقضى و منقرض شوند ، پايدار داشته است . در خطبهء 228 مىفرمايد : بِتَشعيرِهِ المَشاعِرَ عُرِفَ أَن لا مَشعَرَ لَهُ ؛ وَ بِمُضادَّتِه بَينَ الأُمورِ عُرِفَ أَن لا ضِدَّ لَهُ ؛ وَ بِمُقارَنَتِه بَينَ الأَشياءِ عُرِفَ أَن لا قَرينَ لَهُ .