الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

359

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

ثابت كرديم ) ، و دلالت‌كننده است به حدوث‌خلق خود بروجود و هستى خويش . و پرواضح است كه دلالت حدوث بر قِدَمِ محدث و ايجادكننده ، مساوى است با دلالت آن بر اصل وجود ايجادكننده ، بلكه دلالت آن بر وجود ايجادكننده ، رتبهء مقدّم است از دلالت آن بر قديم بودنِ آن ، كه يكى از صفات اوست و ممكن است اين را كه نخست دلالتِ بر قِدَم را ذكر فرموده به اين نحو توجيه نمود كه دلالت حادث و ايجادشده مستقيماً دلالت بر وجود خدا نيست بلكه دلالت بر موجد ، اعمّ از قديم و حادث است . امّا دلالت حادث بر قديم ، دلالت بر چيزى است كه از صفات مختصّهء الهيّه است و از دلالت بر وجود خدا منفك نيست . پس حدوث خلق ، هم بر قِدَم بارىتعالى و ذات قديم دلالت دارد و هم بر وجود او ، زيرا دلالت بر صفت شيئى دلالت بر اصل وجود آن شىء نيز هست . به عبارت ديگر با اثبات محدث و ايجادكنندهء قديم ، وجود آن نيز اثبات مىشود و پس از آنكه قِدَمِ ايجادكننده ثابت شد ، اثبات وجود آن محتاج به مقدّمه‌اى نيست و خودبه‌خود ثابت است ، امّا با اثبات ايجادكننده به حدوثِ ايجادشده ، اثبات قِدَمِ آن محتاج به ضمّ مقدّمهء ديگر و تشكيل صغرى و كبرى است . اقامهء برهان ممكن است اقامهء دليل به اين بيان انجام شود كه : ضرورى و مسلّم است كه عالم و ماسوىاللَّه فعل است و خلق و پديده ، و به حكم آنكه هر فعل بر وجود فاعل و هر خلق بر وجود خالق و هر پديده بر وجود پديدآورنده دلالت دارد ، عالم نيز به مجموعش و به اجزائش بر وجود خدا دلالت دارد