الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
358
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
كه چون درك شدن به حواس و در حجاب شدن به پردهها از صفات مصنوع و مخلوق و اشياءِ محدود و كسى است كه تربيتشده است ، اگر بنا باشد اين صفات عارض صانع و قراردهندهء حدّ و ربّ و پروردگار شود ، فرقى بين صانع و مصنوع ، و حادّ و محدود ، و ربّ و مربوب باقى نمىمانَد و و در نتيجه اطلاق صانع و حادّ و ربّ بر يكى ، و محدود و مصنوع و مربوب بر ديگرى صحيح نخواهد بود چون اتّصاف ذات به صفات ممكن ، محال و خلف است . در خطبهء 181 مىفرمايد : لَم يولَد سُبحانَهُ فَيَكونَ فِي العِزِّ مُشارَكاً ، وَ لَم يَلِد فَيَكونَ مَورُوثاً هالِكاً . خداى سبحان زاييده نشده است تا در عزّت ، مشارك و صاحب شريك باشد ، و نزاييده است تا ارثبردهشده و هلاكيابنده باشد . يعنى دليل بر اينكه خدا از چيزى متولّد نشده ، اين است كه زاييده شدن با توحيد و تفرّد و يگانگى و يكتايى و بىشريكىِ او منافات دارد و اگر زاييده شده باشد ، پس حتماً شريك خواهد داشت و اگر شريك داشته باشد ، خدا نخواهد بود . همچنين اگر چيزى از او بر سبيل ولادت موجود شود همينگونه معايب و توالىِ باطله پيش مىآيد و بالأخره با بقاى خداى باقى منافات دارد . در خطبهء 227 مىفرمايد : الدّالِّ عَلى قِدَمِه بِحُدوثِ خَلقِه ، وَ بِحُدوثِ خَلقِه عَلى وُجودِه . دلالتكننده است بر قديم بودن خود [ و اينكه هيچ چيزى بر او پيشى نيافته و ذاتش مسبوق به عدم نيست ] به حدوث آفريدههايش ( زيرا حادث و پديده بايد به قديم مستند باشد والّا دَور يا تسلسل لازم مىآيد كه قبلًا بطلان آنها را