الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

349

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

تا جسمش را بزرگ گردانند ، و صاحب عظمتى نيست كه غايات و پايانها به او متناهى گردند ( يعنى پايانها به او منتهى گردند كه از پايان بيشتر و افزون‌تر نباشد ) تا جسد او را عظيم نمايند ، بلكه بزرگ است از جهت شأن ، و عظيم است از جهت سلطنت و استيلا ( نه اينكه جسم و جسد باشد و بزرگىِ او بزرگىِ جسمش ، و عظمت او عظمت جسدش باشد ) . در خطبهء 228 مىفرمايد : ما وَحَّدَهُ مَن كَيَّفَهُ ، وَ لا حَقيقَتَهُ أَصابَ مَن مَثَّلَهُ ، وَ لا إِيّاهُ عَنى مَن شَبَّهَهُ ، وَ لا صَمَدَهُ مَن أَشارَ إِلَيهِ وَ تَوَهَّمَهُ . كُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِه مَصنوعٌ ، وَ كُلُّ قائِمٍ في سِواهُ مَعلولٌ . فاعِلٌ لا بِاضطِرابِ آلَةٍ ، مُقَدِّرٌ لا بِجَولِ فِكرَةٍ ، غَنِيٌّ لا بِاستِفادَةٍ . لا تَصحَبُهُ الأَوقاتُ ، وَ لا تَرفِدُهُ الأَدَواتُ . سَبَقَ الأَوقاتَ كَونُهُ ، وَ العَدَمَ وُجودُهُ ، وَ الابتِداءَ أَزَلُهُ . يگانه ندانسته او را هر كس كه صاحب كيفيّت و چگونگيش دانسته است ، و به حقيقت او نرسيده ( يعنى او را نشناخته ) كسى كه براى او مثل و مانند قرار داده است ، و او را قصد نكرده كسى كه او را تشبيه كرده است ، و او را نخواسته و به او پناه نبرده كسى كه به او اشاره نموده و او را در وهم درآورده است ( چون آنكه تشبيه مىشود يا آنكه به او اشاره مىشود و در وهم درمىآيد ، هرچه باشد ، خدا نيست ) . هرچه به نفس و ذات خود شناخته شده است مصنوع است ( چون خدا بالذّات شناخته‌شده نيست ، مصنوع نيست و دليل بر مصنوع بودن آنچه بالذّات شناخته شده ، اين است كه اگر شيئى به ذات خود قابل شناسايى باشد ، ناچار بايد داراى اجزاء باشد و هرچه داراى اجزاء باشد ، مركّب خواهد بود و مركّب ممكن است و محتاج ، و هر ممكن و محتاجى مصنوع مىباشد ) ، و هرچه بر غير برپاست معلول است ( و چون خداوند به خود برپاست معلول نيست و دليل بر اينكه هر برپايى غير خود ، معلول است احتياج آن به غير خود