الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
333
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
بارى ، غرض اين است كه نهجالبلاغه مىتواند امّت را در خود متمركز سازد و همه را به راه مستقيم على عليه السلام كه شكّى در استقامت آن نيست ، رهبرى نمايد . آرى ، آگاهتر از على عليه السلام و فرزندان طاهرينش در اعتقادات و اخلاقيّات و سياست و زمامدارى و امور ديگر كسى نيست . ايشان مسائل اسلام را چنان شرح و توضيح و تفسير كردهاند ؛ كه ميدان و مجالى براى جدال اشعرى و معتزلى و حنبلى و شافعى و حنفى و مالكى نيست و با رجوع به آن حضرت و فرزندان عزيزش ، عنوانهاى تفرقهآميز خودبهخود الغا مىگردد و همان رنگ واحد اسلام به همه زده مىشود . كتابهايى كه هماكنون فرقهء نادان و جامد و متعصّب وهّابيّه در نجف و حجاز منتشر مىكنند آكنده از عقايد خرافى حنابله است و در معرفت اللَّه حتّى به فرود آمدن خدا به آسمان دنيا و خندهء او معتقدند ولى از اينكه با اتّكا به قرائن ضروريّهء عقليّه ، و قرائن مقاليّهء كثيرهء منفصله از كلام كه معهود مخاطب و متكلّم بوده است اين الفاظ را حمل بر مجاز نمايند و به نحو صحيح كه مستلزم تجسّم و لوازم فاسدهء ديگر نشود تفسير و معنى نمايند و بگويند مراد از نزول خدا به آسمان دنيا نزديك شدن رحمت خدا با اين همه مسافت است يا مراد از ضحك و خندهء خدا اين است كه عالم خلقت و آفرينش به روى شخص لبخند مىزند و به او روى خوش نشان مىدهد ، ابا دارند . تعالىاللَّه عمّا يقوله الظّالمون علوّاً كبيراً . اينك جملههايى نورانى از شرح و تفسير اسماء و صفات الهى را از امام على عليه السلام كه سزاوار است با قلم نورى نوشته شود مطالعه نماييد و آنها را غنيمت بشماريد . در خطبهء 1 مىفرمايد : كائِنٌ لا عَن حَدَثٍ ، مَوجودٌ لا عَن عَدَمٍ . مَعَ كُلِّ شَيءٍ لا بِمُقارَنَةٍ ،