الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
256
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
عقلانى نداشته و ندارد امّا طارد احتمال آن هم در بين نيست . جواب اين توهّم - علاوه بر آنچه در بيانات گذشته معلوم شد - اين است كه اين دو عالم مفروضِ غيرمرتبط با هم ، از جميع جهات مثل يكديگرند و هيچ امتيازى از هيچ جهت در آنها نيست كه در اين صورت فرض تعدّد باطل است . چون اگر از هيچ جهت حتّى از جهت زمان و مكان با هم دوگانگى نداشته باشند ، و هر يك در همان جا و همان حال و همان وضع كه ديگرى قرار دارد واقع باشد ، تعدّد محال مىشود ؛ و اگر امتياز داشته باشند ، اين سؤال پيش مىآيد كه چه خصوصيّتى موجب شد كه عالَمى با امتياز معيّن را يكى از دو خالق مفروض خلق كند و عالَم مشخّص ديگر را خالق ديگر ، و چه مرجّحى سبب شد كه هر يك عالَمِ مخلوق خود را ترجيح دهند ؟ و چون ترجيح بلامرجّح و ترجّح بلامرجّح هر دو جايز نيست ، پس ناچار بايد اين اختصاص راجع به خصوصيّتى در ذات شريكَين باشد و بنابراين تركيب در ذات و خلف و امكان شريكَين لازم مىشود چنان كه در ادلّهء توحيد شرح داده شد . از جمله بيانات نهجالبلاغه در مسألهء توحيد ذات و بىشبيه و نظير بودن اللَّه كه با بيانى سرشار از عرفان خواننده و شنونده را محو تفرّد ذات الوهيّت به تمام كمالات مىكند اين جملههاست : كُلُّ شَيءٍ خاضِعٌ لَهُ ، وَ كُلُّ شَيءٍ قائِمٌ بِه . غِنى كُلِّ فَقيرٍ ، وَ عِزُّ كُلِّ ذَليلٍ ، وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعيفٍ ، وَ مَفزَعُ كُلِّ مَلهوفٍ . مَن تَكَلَّمَ سَمِعَ نُطقَهُ ، وَ مَن سَكَتَ عَلِمَ سِرَّهُ ، وَ مَن عاشَ فَعَلَيهِ رِزقُهُ ، وَ مَن ماتَ فَإِلَيهِ مُنقَلَبُهُ . « 1 »
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 108 .