الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
238
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
فَقَعوا لَهُ ساجِدينَ » « 1 » و « إِنّى رَأَيتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوكَباً وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ رَأَيتُهُم لى ساجِدينَ » « 2 » و « وَ رَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى العَرشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » « 3 » استفاده مىشود كه مجرّد سجده در برابر غيرخدا و براى غيرخدا شرك نيست و گرنه براى آدم و به عنوان تعظيم او ، از طرف خدا امر نمىشد . پس سجدهاى كه شرك مىباشد اين است كه شخص ، غيرخدا را به عنوان اينكه خداست و يا به جهتى از جهات كه قبلًا ذكر شد ، به جاى خدا سجده كند ، و گرنه مجرّد سجدهء غيرخدا شرك نيست اگرچه در شرع نهى شده است . علّت اين است كه سجده ذاتاً عبادت و پرستش نيست بلكه اعمالى چون نماز و روزه و حج و قربانى كه فلسفهء اصل آنها يا برخى خصوصيات و شرايط آنها ، مجهول و براى نوع افراد ، غيرقابل فهم است ، از اين جهت نشانهء تعبّد و تسليم مطلق عبد و عبوديّت او مىباشد و ذاتاً عبادت است . از همين قبيل است استلام حجر ، و طواف خانه ، و سعى بين صفا و مروه كه با فرض اينكه ذاتاً عبادتند ، اگر در برابر غيرخدا و براى غيرخدا انجام شود ، شرك است ولى اگر در برابر خدا و براى او و يا در تعظيم غيرخدا امّا به امر خدا انجام شود ، پرستش اوست . مىتوان گفت كه سجده براى غيرخدا به امر خدا ، نهايت خضوع نسبت به آن غير نيست بلكه اگر بدون امر خدا و به قصد تعظيم آن غير باشد يا آن غير به او فرمان سجده در برابر خود را داده باشد ، نهايت خضوع و شرك است . پس اگر كسى با يقين به امر خدا بر چيزى سجده كند ، اين نه نهايت خضوع و نه شرك است ، امّا اگر سجده به چيزى دستور خدا باشد
--> ( 1 ) . حجر ( 15 ) آيهء 29 . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 4 . ( 3 ) . همان ، آيهء 100 .