الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

231

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

اينان اگرچه خود را خليفهء پيغمبر قلمداد مىكردند و مردم را با قدرت پول و زور و اشتباهكارى وادار كرده بودند به آنها اميرالمؤمنين خطاب كنند و خود را اولىالامر و واجب‌الاطاعه و رئيس حكومت اسلام مىخواندند ، در عمل همان طواغيتى بودند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و تمام انبيا با آنها به مبارزه برخاسته و براى محو رژيم و برانداختن تسلّطشان مأمور شده بودند . اينان با قدرت و تسلّطى كه يافتند و عالمان و محدّثانى كه ساختند ، مفاهيم اسلامى را عوضى و خلاف واقع تفسير كردند و مردم را به اطاعت آنها فراخواندند و روشنفكرانى را كه حقايق توحيدى را ادراك و سنگينى آن نوع حكومتها را بر دوش خود احساس مىكردند و آن را مخالف با اصول توحيدى مىديدند ، مخالف حكومتهاى اسلامى معرّفى نمودند و خلاصه عوام و توده را در بىاطّلاعى نگاه داشتند ، و نتيجهء آن حكومتها و بىاطّلاعىِ امّت از اين بُعد توحيدى ، وقوف و سكون دعوت اسلام ، و توسعهء ظلم و ستم و استثمار و استبداد ، و ضعف و اختلاف و تسلّط اجانب شد . در اين اواخر هم كه زمزمهء به‌اصطلاح تجدّدطلبى و گرايش به غرب و رژيمهاى غربى آغاز گرديد و گروههايى از مسلمانان به واسطهء جهل نسبت به ذخاير فكرى و تربيتى و وسايل رشد و ترقّى و آزادى ، از خود و جامعه و از دين خويش مأيوس شده بودند و به هر صدايى جواب مىدادند و دور هر كسى كه خود را رهبر و منجى و مصلح مىشمرد جمع مىشدند و بيگانگان و دشمنان اسلام كه براى نابودى مكتب اسلام نقشه مىكشيدند و توطئه مىكردند امثال مصطفى كمال‌پاشاها را به‌عنوان مصلح و منجى به مردم نشان دادند و گرگهايى را در لباس چوپان درآوردند ، بازماندگان و ميراث‌خواران همان حكومتهاى شرك زمزمهء ديگرى آغاز نمودند و