الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

218

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

يافت و نظام حكومتى اسلام ، به مقدارى كه اوضاع و احوال مقتضى بود ، پياده شد . ولى متأسّفانه از آن زمان تا به حال كه حكومتها و رژيمهاى گوناگون در عالم اسلام و خارج اسلام بر مردم مسلّط شدند ، همه از حريم اين نظام و توحيد عبادت و پرستش دور بودند و اگر هم قرآن را برنامهء كار خود قرار مىدادند و آيات « إِنِ الحُكمُ إِلّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلّا تَعبُدوا إِلّا إِيّاهُ » « 1 » و « وَ مَن لَم يَحكُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الكافِرونَ » « 2 » و « وَ لَقَد بَعَثنا فى كُلِّ أُمَّةٍ رَسولًا أَنِ اعبُدوا اللَّهَ وَ اجتَنِبوا الطّاغوتَ » « 3 » را تلاوت مىكردند و نماز جمعه و جماعت مىخواندند و در اذان « اشهد ان لا إله الّا اللَّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللَّه » مىگفتند ، در عمل و نظام حكومت و اساس سلطهء خود بر مردم و استعباد و استضعاف فرقى با فرعون و نمرود نداشتند ، و بشريّت هنوز در انتظار است كه از اين نظامات مشركانه نجات يابد و رژيم واحد اسلام به تمام اين ظلمها و جهلها و تحميلات و خيانتها پايان دهد . بايد توجّه داشت كه اگر حكم و امر و نهى و سلطه از كسى باشد كه خدا تشريعاً اطاعت از او و تمكين از حكم و فرمان او را واجب كرده است ، اعتقاد به وجوب اطاعت او شرك نيست بلكه از شعب ولايت الهى است و تمكين از او تمكين از ولايت و سلطه و حكومت الهى و عين توحيد است ، مانند اولويّت نبى و ولىّ بر اموال و انفس و وجوب اطاعت از رسول و اولىالامر ، و مثل ولايت فقيه و حتّى عدول مؤمنين ، و مانند اختيار و سلطنت مالك بر مِلك خودش ، و ولايت پدر و جدّ پدرى بر فرزند صغير و اموال او ، و سلطنت مستأجر بر انتفاع از عين مستأجره و

--> ( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 40 . ( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 44 . ( 3 ) . نحل ( 16 ) آيهء 36 .