الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
217
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
و امّا شرك : معتقد بودن و پذيرفتن و تسليم بودن و تمكين كردن و فرمان بردن از هر سلطهگر و حاكم و زمامدار و قانونگذار و فرماندهى كه غير از خدا باشد ، شرك است و خلاف توحيدِ عبادت ؛ خواه آن سلطه و حكومت غيرخدايى ، شخص باشد يا هيأت يا جمعيّت يا جامعه . قبول تسلّط او و به حكم او حكم كردن و نظامات او را به اجرا درآوردن و محترم دانستن و به آن دعوت نمودن ، شرك عملى است و عقيده داشتن به آن ، شرك فكرى است و كسانى كه خود را صاحب اين سلطه و اختيارات مىشمارند و براى خود حقّ قانونگذارى و فرماندهى و رتق و فتق و حلّ و فصل امور و تسلّط بر جامعه قائلاند و خود را صاحباختيار مردم مىدانند ، به هر اسم و رسم كه باشد هرچند كه خود را شريك در اين سلطهها و اختيارات بدانند ، مشرك هستند و در رديف فراعنه و طواغيت و جبّاران تاريخ و اكاسره و قياصره و استبدادگران قرار دارند ، چه آنكه مدّعيان اين سلطهها و اختيارات متّكى به زور و قدرت نظامى باشند يا متّكى به قدرت مالى و ثروت سرشار يا قدرت علمى و صنعتى و تمدّن و فرهنگ بهاصطلاح پيشرفته ؛ به هر نحو و به هرگونه ، مداخله در اين امور شرك است و نيز قبول مداخلات آنها و آنها را دخيل در اين امور دانستن شرك است . اين معنى حسّاس و پرارزش توحيد اسلام به نحوى كه حكومتها و رژيمها را شامل شود ، فقط در عصر پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و بعد از هجرت آن حضرت به مدينه و تشكيل حكومت اسلام و پنج سال خلافت ظاهرى حضرت على عليه السلام و شش ماه خلافت امام حسن مجتبى عليه السلام تحقّق