الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

216

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

اين توحيد ، واجب و مأمورٌبه است . و شايد مراد از آيهء « وَ ما أُمِروا إِلّا لِيَعبُدوا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ » « 1 » اين باشد كه انسان به هيچ نظام و رژيمى غير از نظام حق و رژيم حكومت الهى تسليم نباشد ، و از هيچ حكومتى غير از حكومت دين تمكين و اطاعت ننمايد ، و هيچ قانون و مقرّرات و برنامه و نظامى را غير از قانون و احكام خدا قانون و واجب‌الاطاعه نداند ، و اطاعت خود را براى خدا خاص و خالص سازد ، و اگر در ظاهر نتواند بر نظامهاى مختلف و حكومتهاى شرك و كفر كه در صورتهاى گوناگون بشر را به استضعاف و استعباد مىكشند خروج و شورش نمايد ، در دل همواره بر آنها « خارج » باشد و آنان را محكوم و ظالمانه و مشركانه بداند و تا جايى كه مىتواند ، جلوى پيشرفت و گسترش نفوذشان را با مقاومتهاى مثبت و منفى ( ايجابى و سلبى ) بگيرد و موقف خود را در برابر آنها موقف مخالف و معارض و ضد بداند . « 2 »

--> ( 1 ) . بيّنه ( 98 ) آيهء 5 . ( 2 ) . در يكى از مجلّات عربى خواندم كه « ژان ژاك روسو » در تعريف آزادى مىگويد : « آزادى چيزى نيست كه هديه شود . هر كس مىتواند آزاد زندگى كند حتّى در سايهء طغيان و ديكتاتورى . بدين‌گونه كه به آنچه در پيرامون او اتّفاق مىافتد و حوادثى كه ديكتاتورى به وجود مىآورد ، مؤمن نباشد . بنابراين كسى كه با عقل خود فكر مىكند نه با عقل ديگرى ، آزاد است و كسى كه از جهت رأى و عقيده‌اى كه به آن ايمان دارد جهاد و مبارزه مىكند ، آزاد است . و برعكس ، بسيارى از افراد در كشورهايى زندگى مىكنند كه از آزادى بهره‌مندند ولى مانند بندگان آزادى ندارند چون به عقل خود فكر نمىكنند و ايمان آنها به آنچه در پيرامونشان واقع مىشود ، بر اساس درك و فهم نيست . » اين معناى آزادى را با آنچه ما در متن كتاب دربارهء عقيدهء توحيد و آزادى و حُرّيتى كه از آن سرچشمه مىگيرد بيان كرديم ، مقايسه كنيد و ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا . مع‌ذلك در اين درجه هم آزادى ارزنده و مغتنم است و معنى انكار منكر به قلب و ضمير ، و به كارهاى ستمگرانه راضى نبودن كه در احاديث روى آن تأكيد شده است ، همين آزادى است كه مىبينيم اسلام چهارده قرن پيش آن را توصيه كرده و فرموده است : « من ترك انكار المنكر بقلبه و لسانه و يده فهو ميّت بين الاحياء » .