الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

213

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

به‌اصطلاح الف و لام آن براى عهد است نه جنس ، و مقصود اين است كه در بين افعال و كارهايى كه بندگان در برابر خدا انجام مىدهند و پرستش محسوب مىگردد ، دعا مخ و مغز عبادت است و سرّش هم اين است كه در دعا به اساليب مختلف آن ، خضوع و شعور و توجّه بنده به فقر خود و بىنيازىِ حق و التفات وى به اينكه خدا مستحقّ نهايت خضوع است ، بيشتر مىشود و بنابراين مفاد روايت ، ترغيب به دعا در ضمن عبادات مثل نماز و حج و سجده و غير آن مىباشد . همچنين احتمال دارد كه مراد از حديث اين باشد كه حقيقت و معنى دعاى معهود كه اظهار قولىِ فقر و حاجت و كمال خضوع و ذلّت در برابر خدايى است كه مستحقّ نهايت خضوع و بىنياز و تواناى مطلق و قاضىالحاجات و مالك‌الملوك و رب‌ّالارباب و رزّاق است ، در هر عبادتى نهفته است و عبادت خدا به هر نوع و به هر شكل كه انجام شود خواه نماز ، طواف يا سجده يا وقوف در عرفات ، متضمّن همين خضوع و پناهندگى خاص است كه اگر به زبان قال هم « يا اللَّه » و « يا غفّار » نگويد ، به زبان حال به اسماءالحسنى گوياست . به عبارت ديگر ، همان معانى بلند و توحيدى و اقرار عبد به عجز و عبوديّت خود و اعتراف به الوهيّت و وحدانيّت و جلال و جبروت و صفات ذات و فعل و تسبيح و تنزيه بارى و استعانت و طلب رحمت و مغفرت كه در ضمن دعاها به زبان قال گفته مىشود و بنده به آن شعور و التفات پيدا مىكند ، در ضمن عبادات عملى نيز به طور تفصيل و اجمال درك مىشود و مغز و روح عبادت ، همين درك و شعور و همين التفات به معانىِ اسماء و صفات است و بنا بر اين احتمال ، حديث در مقام فضيلت عبادت است و اينكه بايد خدا را پرستش نمود كه فايدهء دعا نيز از آن استفاده مىشود . پس بنا بر هر يك از اين دو احتمال ، حديث ارتباطى به مطلق دعا پيدا نمىكند تا آن را كسى دليل