الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
151
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
« وَحدَهُ لا شَريكَ لَه » صفتش * « و هُوَ الفَرد » اصل معرفتش شرك را سوى وحدتش ره ، نه * عقل از كُنه ذاتش آگه ، نه و به قول شيخ اجلّ سعدى شيرازى : جهان متّفق بر الهيّتش * فرو مانده در كُنه ماهيّتش نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم نه ادراك بر كُنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر كنار توان در بلاغت به سَحبان رسيد * نه در كُنه بىچون سُبحان رسيد كه خاصان در اين ره فَرَس راندهاند * به « لا احصى » از تك فروماندهاند شايد براى بعضى اين مسأله كه درك كُنه و حقيقت ذات و صفات الهى ممكن نيست ، موجب اشكال گردد و بگويند : چگونه وجود چيزى را كه حقيقت كُنه آن شناخته نمىشود ، مىتوان پذيرفت و باور كرد و به آن ايمان آورد ؟ ! جوابش بسيار ساده است و آن اينكه : مگر شما حقيقت چيزهاى ديگر را كه به وجود آنها ايمان داريد ، شناختهايد ؟ مگر حقيقت نور ، حقيقت مادّه و برق ، حقيقت روح ، و حقيقت حيات را فهميدهايد ؟ حقيقت چه مخلوقى بر شما معلوم است كه مىخواهيد به حقيقت خالق مخلوقات پى ببريد ؟ آيا شما حقيقت ذات آتش ، آب و خاك را شناختهايد ؟ اگر شناختهايد ، پس بگوييد چگونه است كه آتش مىسوزاند و آب نمىسوزاند ؟ مىگوييد : اين ذاتىِ آتش است و از سبب ذاتيّات اشياء نمىتوان پرسش كرد . مىگوييم : اگر صحيح باشد كه ذاتىِ آن باشد ، چطور شده است كه اين عناصر و مواد ، در اين تركيب ، آتش شده و آب نشده است ؟ ! اگر تركيبى كه از آن آب به وجود آمده است آتش شده بود