الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
150
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
فدنا فأحرق نفسه * و لو اهتدى رشداً لأبعد « 1 » بشر از شناخت كُنه ذات و صفات و تعداد نعمتهاى خدا و برشمردن خزاين قدرت او عاجز و ناتوان است . اعتصام الورى بمغفرتك * عجز الواصفون عن صفتك تب علينا فإنّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك آخرين حدّ معرفت اين است كه بشر بفهمد « لَيسَ كَمِثلِه شَىءٌ » « 2 » و « كُلُّ شَىءٍ هالِكٌ إِلّا وَجهَهُ » « 3 » . چيزى مثل او نيست ، نه انسان و نه جانداران ديگر و نه فرشتگان و نه مواد و عناصر و نه هرچه كه بر او اسم شىء اطلاق شود ، و او هم مثل چيزى نيست ، نه مثل مادّه ، نه جسم ، نه روح و نه نور .
--> ( 1 ) . مىگويند نظر يكى از دانشمندان ( شايد اينشتين ) را دربارهء خدا پرسيدند ، قريب به اين مضمون جواب داد كه : اگر مىتوانستم براى سخن گفتن با ميكربها وسيلهاى اختراع كنم و با ميكرب كوچكى كه بر سر مويى از موهاى سر يك انسان نشسته است ، گفتوگو مىكردم و از او مىپرسيدم كه خودش را در چه مكانى مىبيند تا جايش را براى من تعريف كند ، او جواب مىداد كه من اينك بر فراز درخت تنومند بزرگى قرار دارم كه بسيار محكم و استوار است و در ارتفاع و بلندى ، شاخسارهاى آن سر به فلك كشيده است . اگر كسى بخواهد آن ميكرب را آگاه كند كه آنچه تو بر آن نشستهاى ، يك درخت تنومند سر به فلك كشيده نيست و يك درخت كوچك و يك نهال هم نيست بلكه يك تار مو از مجموعهء انبوه موهاى سر يك انسان است و تازه سر انسان يكى از اعضاى بدن اوست و هزاران ميليون انسان در عالم وجود دارند و ميلياردها انسان در طول قرون بودهاند و رفتهاند ، آيا آن ميكرب مىتواند اندام و هيكل يك انسان و خصايص و صفات و اعضا و حواسّ او را تصوّر كند ؟ ! هرگز نمىتواند ! پس من كه نسبت به خداى بزرگ به مراتب از اين ميكرب كوچكترم و نسبت كوچكىِ خودم را هرچه نسبت به او بسنجيم باز هم كوچكترم ، چگونه مىتوانم به خدايى كه به همه چيز محيط است ، خدايى كه قدرتش بىپايان و عظمتش بىكرانه و بىمنتهاست ، احاطه پيدا كنم ؟ ! ( 2 ) . شورى ( 42 ) آيهء 11 . ( 3 ) . قصص ( 28 ) آيهء 88 .