الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
129
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
( با اينكه احتمال وجود و عدم نسبت به آن مساوى است ) بدون علّت و مرجّحى وجود يافته باشد ، و بطلان آن بديهى است . اشاره به اين نحو برهان نيز در نهجالبلاغه زياد است مثل « عَجِبتُ لِمَن شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرى خَلقَ اللَّهِ » « 1 » . به طور كلّى در هر كجا خلق و مخلوق يا خالقيّت خدا مطرح شده است به اين برهان نيز به طور مستقل يا در ضمن مطلبى توجّه و التفات حاصل مىشود مانند جملات « ابتَدَعَهُم خَلقاً عَجيباً مِن حَيَوانٍ وَ مَواتٍ » « 2 » و « أَنشَأَ الخَلقَ إِنشاءً » « 3 » و جملهء « وَ مِن أَعجَبِها خَلقاً الطّاووسُ الَّذى أَقامَهُ في أَحكَمِ تَعديلٍ » « 4 » كه در آن ، هم به برهان خلق اشاره است و هم به برهان نظم ، و همچنين جملات « الحَمدُ لِلَّهِ خالِقِ العِبادِ » « 5 » و « الحَمدُ لِلَّهِ المُتَجَلّي لِخَلقِه بِخَلقِه وَ الظّاهِرِ لِقُلوبِهِم بِحُجَّتِه » « 6 » و كلام بلند و بليغِ « الحَمدُ لِلَّهِ الدّالِّ عَلى وُجودِه بِخَلقِه » . بنا بر اينكه مراد از خلق در « بخلقه » در دو جملهء اخير مخلوق باشد ، و حتّى مثل جملهء « فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِه » « 7 » ، اگرچه شايد اصل نظر به مطلب ديگر باشد ولى به طور كلّى از الفاظ « خلق » و « خلايق » و « خليقه » و « مخلوق » و ساير مشتقّات اين مادّه ، برهان خلق و اثبات خالق استفاده مىشود و اصل مطلب كه عالم و تمام اجزاءِ آن ، مخلوق است در اين
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 121 . ( 2 ) . همان ، خطبهء 164 . ( 3 ) . همان ، 1 . ( 4 ) . همان ، 164 . ( 5 ) . همان ، 162 . ( 6 ) . همان ، 107 . ( 7 ) . همان ، 1 .