الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

21

رسالت عاشورايى (فارسى)

وسخنش را مىشنيدند و از آنچه از او مىشنيدند سود مىجُستند وگفته‌هايش را ضبط كرده و مىنوشتند تا از او روايت كنند . » علائلى در سمو المعنى نگاشته است : « مردم چنان شيفته معنويت و عظمت روح امام حسين عليه السلام بودند و چنان امام حسين عليه السلام محبوبيت داشت كه از همه‌كس و همه‌جا منصرف و منقطع شده و به سوى او مىشتافتند . كسى جز امام حسين عليه السلام نبود كه اين همه مريد و ارادتمند داشته باشد ؛ گويى مردم در وجود امام حسين عليه السلام حقيقت ديگرى از عالم ابداع الهى را تماشا مىكردند . چون امام حسين عليه السلام سخن بگويد مثل آن است كه زبان عالم غيب باز شده و آنها را از رموز و اسرار پنهان وحقايق نهان آگاه مىسازد ؛ و زمانى كه خاموش مىشد ، سكوتش به گونه‌اى متفاوت آنها را از حقايق ديگر با خبر مىساخت ؛ زيرا پاره‌اى از حقايق را جز با خاموشى عميق نمىتوان اظهار كرد ؛ مثل نقطه و فاصله‌اى كه در ميان سطرها ، كلمه‌ها و جمله‌ها مىگذارند و همان نقطهء خالى از نوشته ، مانند نوشته‌هاى كتاب ، معنايى مىدهد كه جز با آن نقطه با هيچ نوشته‌اى آن معنا را نمىتوان بيان كرد . » كلام فوق نشان از واقعيتى انكارناپذير از محبوبيت علمى امام حسين عليه السلام در ميان مردم دارد . با آن‌كه مردم در فشار حكومت بوده و جاسوسان و كارآگاهان همه جا در تعقيب آنها بودند تا كسى با امام حسين عليه السلام رابطه نداشته باشند ، اما قدرت سرنيزه و زور نظامى چگونه مىتواند مردم را از خودشان ، دلشان و ضميرشان جدا كند ؟ قدرت ، هر ميزان كه باشد نمىتواند بر شعور بشر مسلط شود و سرنيزه هر قدر كه كارى و نافذ باشد به باطن انسان و معنويت او نفوذ نمىكند .