الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
43
صبح صادق (فارسى)
- كه با روشنبينى خاص و سوابق درخشانى كه از اخلاق كريمهى پيغمبر داشت حقيقت دعوت و آسمانى بودن رسالت شوهر گرامىاش را درك مىكرد - امّتى نداشت ؛ اما پيغمبر مصرّانه با پشتكار عجيب دعوت را تعقيب مىفرمود . على و خديجه او را يارى مىكردند على در خارج خانه و خديجه در داخل خانه . « 1 » در اين جا دو حكايت تاريخى از آغاز دعوت كه از آنها هم استقامت و پايدارى پيغمبر معلوم مىشود و هم ريشه و سابقهى مذهب تشيع كه اسلام خالص است نشان داده مىشود به عرض مىرسد : حكايت اوّل : عفيف كندى ( قريب به اين مضمون ) مىگويد : سالى براى تجارت و بازرگانى به مكه رفتم . با عباس عموى پيغمبر روابط تجارى داشتم . در مسجد الحرام بوديم كه هنگام زوال آفتاب ، مردى را ديدم . آمد و نگاهى به آفتاب كرد و ايستاد . پسرى در طرف راست او و زنى هم پشت سرش ايستاد ، و برنامهاى [ عبادى ] انجام دادند . من تعجّب كردم . از عباس پرسيدم : « اين چه برنامهى بىسابقهاى است كه من تاكنون در اين جا نديده بودم ؟ » گفت : « آن مرد ، برادرزادهى من محمّد است و آن پسر ، برادرزادهى ديگرم على بن ابيطالب است . آن زن ، خديجه همسر محمّد صلى الله عليه و آله است ؛ محمّد خود را پيغمبر و فرستاده خدا مىداند و غير از اين دو نفر هم امّتى ندارد . » عفيف كندى كه سالها بعد اسلام آورد تأسف مىخورد و مىگفت : « كاش همان وقت ايمان آورده بودم و سوّمين نفر مؤمنين
--> ( 1 ) 1 . راجع به خديجه و نقش او در اعلاء كلمه اسلام مراجعه شود به كتاب حوادث تاريخى ] رمضان در تاريخ [ تاليف اينجانب .