السيد محمد صادق الروحاني
51
نظام حكومت در اسلام (فارسى)
چون فقها ورثه انبياء مىباشند » ( و اگر فقيه شدى وارث پيغمبران مىشوى ) . اشكال دوم آنكه نبىّ كسى است كه وحى را از مبدأ اعلى مىگيرد ، و اين امر به خودى خود موجب ولايت عامه و زعامت دنيايى و حكومت نيست ، و اگر مأمور به تبليغ شد كه آنچه را گرفته به مردم ابلاغ كند ، آن وقت است كه زعامت و ولايت پيدا مىكند و مىشود رسول ، و چون در روايت ، عالم وارث نبى قرار داده شده نه رسول ، پس مراد جهت زعامت و حكومت نيست . جواب اشكال مزبور اين است كه مراد از انبيا آن اشخاص متحقق در خارج ] است [ كه اول آنان آدم ( عليه السلام ) و آخر آنان و اكملشان شخص پيغمبر گرامى اسلام است ، پس عبارت ظاهر است در اينكه علماى امّت اسلام ورثه شخص پيامبر اسلام مىباشند نه ورثه آن بزرگوار بهعنوان اينكه او نبىّ است نه رسول و چون پيغمبر اكرم هم نبى بود و هم رسول لذا عالمى كه وارث آن سرور است بايد بگوييم مقام زعامت را هم دارا است . بهعلاوه در قرآن كريم مقام اولويت را بر آن حضرت بهعنوان اينكه نبىّ است قرار داده و چنين فرموده است : النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم ؛ « 1 » نبى اولى به مؤمنين است از خودشان . اشكال سوم آنكه حديث دلالت مىنمايد بر اينكه علما ارثبرنده انبيا مىباشند در علم و بيان احكام ، بنابراين چيزى كه ارث برده مىشود ، همان است كه در خبر بيان شده است و آن عبارت از علم است و مربوط به زعامت دنيوى و حكومت نيست . اين اشكال هم مانند دو اشكال گذشته قابل جواب است ، زيرا مراد از علم ، احكام شرعى و معارف الهى است و معلوم است كه احكام را خداوند تعالى بر مردم جعل فرموده و تا روز قيامت باقى است و چيزى نيست كه انبيا به ارث گذاشته باشند . بنابراين مراد حفظ احكام و نشر معارف و اجراى آنها است و چون احكام اسلام
--> ( 1 ) . احزاب ، 6 .